15 - علّامه مجلسى از كتاب « حقوق المؤمنين » ابوعلى بن طاهر نقل كرده است ، مىگويد : على بن يقطين از امام كاظم عليه السلام اجازه خواست تا كار پادشاه را ترك كند ، اجازه نداد . و گفت : « اين كار را نكن زيرا كه تو با او انس دارى و برادرانت وسيلهء تو عزّتى دارند و چهبسا كه خداوند بهوسيلهء تو شكستهاى را ترميم كند و شعله آتش مخالفان را از دوستانش خاموش سازد ، يا على ! كفّارهء اعمال شما نيكى به برادران دينى است ، تو يك چيز را برا من ضمانت كن و من سه چيز را براى تو ضمانت مىكنم .
تو براى من ضمانت كن كه با كسى از دوستان ما برخورد نكنى مگر اينكه حاجتش را برآورى و او را گرامى بدارى ، من هم براى تو ضمانت مىكنم كه هرگز زير سقف زندان نروى و هرگز تيزى شمشير به تو نرسد و تنگدستى هيچگاه وارد خانهء تو نگردد . يا علىّ ! هر كه مؤمنى را شاد كند به وسيلهء خدا در درجهء اوّل و بهوسيلهء پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در درجهء دوم و بهوسيلهء ما در درجهء سوم پاداش داده مىشود » . « 1 »
عمّار ساباطى
1 - كشى از قول شخصى به نام مروك آورده است ، مىگويد : امام كاظم عليه السلام فرمود : « من از پروردگارم درخواست كردم كه عمّار ساباطى را به من ببخشد ، پس او را به من بخشيد » . « 2 »
2 - همو از امام كاظم عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « من از پروردگارم
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 48 / 136 .
( 2 ) - رجال كشى : ص 347 و 425 .