آنچه گفت سوگند بر ايشان نهادم تا تمام سخن گويم يعنى استعداد و شوق خويش بر ايشان معلوم گردانيدم تا مرا استوار داشتند و آنجا كه گفت آن رنج كه ترا هست ما بدان گرفتار بوديم يعنى اين علايق كه نفس ترا با بدن است و اين محاربت و منازعت كه قوّت عامله ترا با قوّت بدنى هست آن ما را نيز بود و آنك گفت پس تدبير كردم در رهائى جستن يعنى از استيلاى قواى بدنى رهائى جستيم ، و از حلقه دام كثرت علايق و موقوف بودن آثار نفس بر امور بدنى رهائى جستيم آنك گفت گفتم مرا نيز رهائى دهيد آنست كه گفتم مرا از علايق بدنى برهانيد . گفتند ما اين چون توانيم و مبتلا بودن ما بدين ظاهر است و طبيبى را كه علّتى بود و أو آن علّت از خود دفع نتواند كرد از غيرى چگونه دفع كند .
گفت پس جهد كردم يعنى كه اين مرتبه أكثر آن به جهد و اكتساب حاصل آيد و هر كس در اين از جهد خويش فايده يابد و آنك گفت مرا گفتند پيش تو بقعههاست بدين بقعها عناصر و مركبات و افلاك خواست كه تا تو اين همه بنشناسى و بدين همه گذر نكنى تو را سعادت حاصل نيايد و آنك گفت به ميان دو كوه وادى است با آب و گياه بسيار و عارت بدين عناصر چهارگانه خواست و كيفيّت تولّد و توالد و نشو و نما را و آنچه عناصر را عارض گردد قبل الامتزاج از انواع حركات و تخلخل و لطايف أحوال كائنات جمادى و معادنى و كائنات ناميات و كائنات حيوانى و غير آن . و اين چه ياد كرديم بعضي از علم طبيعى است كه أو را علم اسفل خوانند . و اما حديث كوهها و شناختن آن و گذشتن بدان عبارت است از علم رياضى و ديگر علم طبيعى كه در أو اجزاى عالم و اشكال آن و اوضاع بعضي به مقادير آن و ابعاد آن و حال حركاتى كه افلاك را هست و عددها ، كرهها و قطوع دوائر كه حركات بدان تمام شود بداند و اين اعداد بر وضعى معروف است يعنى فلك قمر و فلك عطارد و فلك زهره و فلك آفتاب و
رسالة الطير ( با ترجمه ودوشرح سهلان ساوي 540 ق وشارح گمنام ) — صفحة 107
مساهمون: أبو علي سينا
ص١٠٧