فرمود : « مردى از قبيلهء نجران در بين رزمندگان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود و اسبى همراه داشت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با صداى آن اسب انس گرفته بود . ديد آن صدا نمىآيد ، به آن مرد پيغام داد كه اسبت چه شد ؟ عرض كرد سير كردنش بر من دشوار بود ازاينرو او را اخته كردم ! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : اسبهايى براى او تجسّم يابد كه تا قيامت در موهاى پيشانى آنها خير گره خورده است » . « 1 »
6 - از كتاب الوصيّه شيخ عيسى بن مستفاد ضرير به نقل از امام كاظم از قول پدرش عليهما السلام آورده است ، فرمود : چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در آستانهء وفات قرار گرفت ، انصار را طلبيد و فرمود : اى تودهء ياران ! هنگام جدايى رسيده است و مرا فراخواندهاند ، من هم اجابت دعوت نمودهام ، شما همسايگى و همكارى كرديد و حق همسايگى را نيكو بجا آورديد ، مرا يارى كرديد و خوب يارى نموديد و در مال و ثروتتان مواسات گرديد و در بين مسلمين گشايش فراهم كرديد و بهخاطر خدا خون جگر صرف كرديد ، خداوند پاداش فراوانى بهخاطر اعمالتان به شما مىدهد ، اينك يك كار مانده كه تمام كار و پايان عمل است ، هر عملى بهوسيله آن مقرون است كه بين آنها جدايى نمىبينم ، اگر بين آنها را با مويى بسنجيم قابل اندازهگيرى نيست ؛ هر كه يكى از آن دو را انجام دهد و ديگرى را ترك كند ، منكر اوّلى نيز شده و خداوند از او هيچ بها و عوضى را نمىپذيرد .
گفتند : يا رسول اللَّه ! ما از كجا آن را بشناسيم ؟ از ما دريغ نفرماييد كه گمراه و از اسلام خارج مىشويم ، درحالى كه نعمت و احسان از جانب
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 19 / 185 و 186 .