تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى) — صفحة 282

مساهمون:

ص٢٨٢
دارم ! حسن بن سهل دست نگهداشت و جلاد ايستاد ، همين كه حجّاج نزديك وى رفت ، گفت : امير ! آيا فرمانى از اميرالمؤمنين [ ! ] رسيده است كه او را بكشيد ؟ گفت : نه . حجّاج گفت : بنابراين چرا عموزادهء اميرالمؤمنين [ ! ] را بدون اذن و امر او و كسب اجازه از او مىكشى ؟ سپس داستان ابوعبداللَّه افطس را نقل كرد كه هارون او را نزد جعفر بن يحيى زندانى كرده بود جعفر دست به‌كار شد و بدون دستور هارون او را كشت و سر بريدهء او را در طبقى با هداياى عيد نوروز براى هارون فرستاد و چون هارون به مسرور كبير دستور قتل جعفر بن يحيى را داد ، به وى گفت : اگر جعفر از گناه خود پرسيد كه چرا او را مىكشى ؟ بگو : تو را به‌خاطر اينكه پسرعمويم ابن افطس را بدون دستور من كشتى مىكشم ! سپس حجّاج بن خيثمه به حسن بن سهل گفت : آيا شما از اينكه بين تو و اميرالمؤمنين [ ! ] اتفاقى بيفتد ! - يعنى در صورتى كه اين مرد را بكشى بعد او مانند هارون كه در برابر جعفر بن يحيى استدلال كرد ، استدلالى كند - درامان هستى ؟ حسن بن سهل باشنيدن سخن وى گفت : خدا جزاى خيرت دهد ! سپس دستور داد دوباره او را به زندان برگرداندند . وى همچنان در زندان بود تا اينكه ماجراى ابراهيم بن مهتدى اتفاق افتاد و مردم بغداد از حسن بن سهل ناراضى شدند و او را از بغداد بيرون كردند و زيد همچنان در زندان بود تا نزد مأمون بردند و مأمون او را خدمت برادرش امام رضا عليه السلام فرستاد و امام عليه السلام او را آزاد كرد . زيد بن موسى عليه السلام تا آخر خلافت متوكل زنده بود و سرانجام در سامرا از دنيا