ممكنات در قبول فيض واجب بر دو گونهاند :
الف : صرف امكان ذاتي آنها كافى در قبول فيض است .
ب : امكان ذاتي آنها به انضمام امكان استعدادي موجب قبول فيض است .
ممكنهاى از گونهء دوم ، داراى هويت أزلي نبوده ووجود آنها بعد از عدمشان در بقعهء ناسئت ونظام زمانمند متحقّق مىگردد ، اين موجودات وقتي متحقّق مىگردند . سه اعتبار عقلي در آنها ملحوظ است :
الف : عدم سابق .
ب : وجود لاحق .
ج : صفت لازم اين وجود كه حامل بعد از عدمند .
وجود حادث اين موجودات از ناحية جاعل مطلق است وعدم سابق آنها به واسطهء عدم شرائط علّى در تحقّق است ، وصفت لازم آن ، از ناحية حقيقت موجوديت آنها ومرهون به امكان استعدادي آنهاست .
حال ، اگر موجود مرهون به امكان استعدادي أزلي نبوده وتحقّق آن در بقعهء زمانيات باشد ، واز سويى حدوث آن مرهون به رفع عدم مقابل باشد ، حدوث چنين موجودى جز بعد از عدم صريح دهري نخواهد بود . زيرا عدم مقابل شئ مفروض در سلسله زمانيات هيچگاه رفع نمىگردد ، چون وحدت زمان در حصول نقيضين شرط است ، ووجود لاحق وحدت زماني با عدم سابق ندارد « 1 » .
در اين جا ميرداماد به مطلب شگفتى اشاره مىكند ، كه بنا بر مطلب فوق در شئ كائن مقرون به امكان استعدادي ، حدوث زماني وازليت دهري اجتماع يافته است « 2 » ! « فإذن نقول : . . . فكان يجتمع في الشيء الكائن بالإمكان الاستعدادي الحدوث الزماني والأزلية الدهرية . . . »
هامش
( 1 ) - القبسات ، صص 223 - 224 .
( 2 ) - وى در جايى ديگر ملاك علم حقّ تعالى به جزئيات متغيّره را از همين راه تصحيح مىكند .