شديم تا به ذوالحليفه رسيديم ، اسماء بنت عميس محمّد بن ابى بكر را به دنيا آورد و . . . « 1 »
چون روز ترويه شد آهنگ منى كردند و به خاطر حج تهليل گفتند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حركت كردند و در آنجا نماز ظهر ، عصر ، مغرب ، عشا و صبح را خواند سپس اندكى درنگ كرد تا آفتاب طلوع كرد و دستور داد چادرى بافته از مو در محل نمره به پا كردند .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حركت كرد ، قريش ترديدى نداشتند كه آن حضرت در مشعرالحرام توقف خواهد كرد يعنى همان كارى را كه قريش رد زمان جاهليت مىكرد . ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از آنجا گذشت تا به عرفه رسيد ، ديد چادرى در « نمره » به پا كردهاند ، در آنجا فرود آمد تا موقع غروب آفتاب دستور داد شتر قصوى را آوردند سواره حركت كرد تا به وسط وادى رسيد ، آنجا براى مردم خطبه خواند و فرمود : خون و مال شما همچون حرمت امروز در اين ماه و در اين شهرتان بر شما حرام است .
بدانيد كه هرچه از امور جاهليت . . . « 2 »
از خدا بترسيد درباره زنان چرا كه شما آنها را به عنوان امانت الهى گرفتهايد و به وسيله كلمه الهى ناموس آنها بر شما حلال شده است ! و حق شما بر آنها اين است كه نبايد ! اجازه دهند كسى را كه شما نمىخواهيد پا روى فرش شما بگذارد و اگر چنين كردند حق داريد آنها را بزنيد منتهى در حدى كه باعث جراحت و آزار آنها نشود .
هامش
( 1 ) - قسمت نقطه چين بيش از يك صفحه تكرار شماره ( 12 ) بود - م .
( 2 ) - اين قسمت نيز در شماره ( 12 ) آمده است - م .