تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
طلوع آفتاب حركت كرد و فضل بن عباس را كه مردى خوش مو ، سفيد و خوش قيافه بود پشت سرش سوار كرد . همانطور كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با او مىرفتند ، زنانى داخل كجاوه از كنار ايشان عبور مىكردند ، فضل به آن‌ها نگاه مىكرد ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست خود را روى صورت فضل نهاد ، فضل صورتش را برگرداند از طرف ديگر نگاه مىكرد تا اينكه به وسط بيابان خشك رسيدند . آرام حركت كرد و راه ميانه را پيمود تا به جمرهء بزرگ رسيد كه در نزد شجره بود آنجا هفت ريگ انداخت و با هر ريگى تكبير مىگفت . ريگها را كه با انگشت مىانداخت شمرد ، بقيه را در وسط وادى انداخت . سپس به قربانگاه برگشت و شصت و سه قربانى را به دست خود نحر كرد و بقيه را به على عليه السلام داد و شتران لاغر را او نحر كرد و آن حضرت را شريك ساخت . و آنگاه از هر قربانى قسمتى را دستور داد داخل ديگى قرار داده و پختند ، هر دو بزرگوار از گوشت آنها خوردند و از آب گوشت آنها آشاميدند . سرانجام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوار شد و به سمت خانهء خدا رفت و نماز ظهر را در مكّه خواند ، فرزندان عبدالمطّلب آمدند از آب زمزم مىنوشيدند ، فرمود : فرزندان عبدالمطّلب از زمزم آب بكشيد كه اگر مردم بر آب دادن شما مخالفت و غلبه نمىكردند من هم با شما آب مىكشيدم پس آنها سطل آبى را به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دادند و از آن آشاميد . » « 1 » 18 - عمربن حفص بن غياث از پدرش به نقل از امام صادق از قول پدرش عليهما السلام از جابر نقل كرده است ، مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود :
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم : 2 / 886 - 892