شد و ما هم با او بيرون رفتيم تا به ذى الحليفه رسيديم ، آنجا اسماء بنت عميس ، محمّد بن ابى بكر را به دنيا آورد به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پيغام داد كه چه كنم ؟ فرمود : غسل كن ! سپس با جامهاى بين پاها را بپوشان را و آنگاه صدا را ( به گفتن لبّيك ) بلند كن !
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيرون رفت تا اينكه شتر حضرت او را به صحراء رساند ، نغمه توحيد خود را بلند كرد :
« لبيك اللهم لبيك ، لا شريك لك لبيك ، ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك »
و مردم هم لبيك گفتند و « ذالمعارج » و امثال آن را بر كلام پيامبر افزودند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شنيد و چيزى به آنها نگفت ، من تا جايى كه چشمم مىديد نگاه مىكردم در حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از سواره و پياده مىديدم ، پشت سر نيز همينطور ، از طرف راست و طرف چپ نيز همانطور ! جابر مىگفت :
رسول خدا در مقابل ماست و قرآن بر او نازل مىشود و او به تاويل قرآن آشناست و آنچه را كه او عمل كند ما هم عمل مىكنيم .
بيرون رفتيم ، هدفى جز حج نداشتيم تا اينكه به كعبه رسيديم ، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم حجرالأسود را استلام كرد سپس سه دور هروله كرد ( دويد ) و چهار شوط راه رفت تا از طواف فارغ شد آهنگ مقام ابراهيم را نمود ، دو ركعت نماز پشت مقام خواند سپس اين آيه را خواند :
« وَ اتَّخِذُوا
مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى »
« 1 » امام صادق عليه السلام فرمود : در آن دو ركعت سوره توحيد و
قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ
را خواند سپس استلام حجر كرد و به سمت
هامش
( 1 ) بقره / 125 : از مقام ابراهيم نماز گاهى براى خود انتخاب كنيد .