كُنْتُ . . . »
« 1 »
.
ابوطالب را سخنانى است به مانند اين اشعار در قصيدهء لاميّهاش ، مىفرمايد :
و ما مثله فى النّاس سيّد معشر * اذا قايسوهُ عند وقت التَحاصُلِ
فَايَّدَهُ ربّ العبادِ بنورهِ * واظهر ديناً حقّه غير زائلٍ
و در همين قصيده است كه مىگويد :
وابيض يستسقى الغمام بوجهه * ربيع اليتامى عصمة للارامل
تطيف به الهلاك من آل هاشم * فهم عنده فى نعمة و فواضل
و ميزان صدق لا يخيس شعيرة * و ميزان عدل وزنه غير عائل « 2 »
10 - از جابربن يزيد به نقل از امام باقر عليه السلام در تفسير آيه :
« اللَّهُ نُورُ . . . »
« 3 » آورده است فرمود : « مشكواة سينهء پيامبر است كه در آن چراغ
هامش
( 1 ) - مريم / 30 و 31 : گفت : من بندهء خدايم ، كتاب آسمانى به من داده و مرا پيامبر خود قرار داده است . و مرا وجودى پر بركت قرار داده است هر جا كه باشم .
( 2 ) - التوحيد : ص 158 . با اين صراحت گفتههاى ابوطالب و آن همه فداكارى يعنى از سن هشت سالگى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تا پنجاه سالگى آن حضرت پروانه وار گرد شمع وجود او مىگشت . بى انصافى است كه بعضى از نويسندگان ، در اسلام او ترديد كردهاند . قصيدهء لاميّهء ابوطالب را در سيرهء حلبى ج 1 / 125 مطالعه فرماييد و نيز ديوان ابوطالب را كه پر از قصايد غرّاء در اين باره است .
شايد بعضى تصور كنند كه آن همه علاقه و اشتياق و فداكاريهاى فراوان ابوطالب تنها به خاطر خويشاوندى با پيامبر بوده است و يا تعصبات برادرزادگى و قوم خويشى بود ولى اين تصوّر خام و بىاساس است زيرا هرگز تاريخ سراغ ندارد كسى تمام هستى و عزيزترين فرزند خود ( چون على عليه السلام ) را فداى برادرزادهاش نمايد ! درود و رحمت خدا بر او باد ! - م .
( 3 ) - نور / 35 : ترجمه گذشت - م .