چشمانش خيره شدند ؛ اين طرف و آن طرف نگاه مىكرد ، گويى كه چشمان افعى است . آنگاه به سمت امام باقر عليه السلام نگاه كرد ، پرسيد : يا شيخ ! تو از مايى يا از امّت مرحومه ( مسلمانان ) ؟
امام عليه السلام فرمود : « از امّت مسلمان » .
گفت : از دانايانشان يا از نادانان ؟ امام عليه السلام فرمود : « از نادانانشان نيستم . » نصرانى گفت : من از تو چيزى بپرسم يا تو مىپرسى ؟ امام عليه السلام فرمود : « تو بپرس ! » نصرانى گفت : اى تودهء نصارا مردى از امّت محمّد مىگويد : تو بپرس ! براستى اين مرد توانايى پاسخ سؤالات را دارد ؟ ! سپس گفت : اى بندهء خدا ! به من بگو : كدام ساعت است كه نه از شب است و نه از روز ؟
امام باقر عليه السلام فرمود : « ما بين طلوع فجر تا طلوع خورشيد . » نصرانى گفت : اگر نه از ساعات شب است و نه از ساعات روز پس از چه ساعتى است ؟ امام عليه السلام فرمود : « از ساعات بهشت است ، در آن ساعت مريضها بهبود مىيابند . »
نصرانى گفت : باز هم من بپرسم يا تو مىپرسى ؟ امام عليه السلام فرمود : « تو بپرس ! »
نصرانى گفت : اى گروه نصارا اين مرد توانمند به جواب مسائل است ! به من بگو : بهشتيان چگونه خورد و خوراك دارند ولى مدفوع ندارند ؛ نظير آنها را در دنيا بگو ؟ ! امام باقر عليه السلام فرمود : « اهل بهشت همانند جنين در شكم مادرند كه از آنچه مادر مىخورد او هم مىخورد ولى دفع نمىكند » . نصرانى گفت : مگر تو نگفتى : من از دانايانشان نيستم ؟ !
امام باقر عليه السلام فرمود : « من تنها گفتهام به شما اين بود كه من از
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 407
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٠٧