احتجاج با نصرانى
1 - كلينى از عمر بن عبداللَّه ثقفى نقل كرده است ، مىگويد : هشام بن عبدالملك امام باقر عليه السلام را از مدينه به سمت شام بيرون كرد و در آنجا فرود آورد . وى با مردم در انجمنهايشان مىنشست ، روزى در آن بين كه نشسته بود و گروهى از مردم مسائلشان را مىپرسيدند ، ناگهان ديد نصارا به داخل كوهى كه آنجا بود مىروند ، پرسيد : « چه خبر است ، آيا آنها امروز عيدى دارند ؟ » گفتند : نه ، يابن رسول اللَّه ولى آنها همه ساله در چنين روزى به نزد عالمشان در اين كوه مىروندو او را بيرون مىآورند و سؤالاتى كه در طول سال دارند از او مىپرسند .
امام باقر عليه السلام فرمود : « آيا او عالم است ؟ » گفتند : او دانشمندترين مردم است ؛ اصحاب حواريّون عيسى عليه السلام را درك كرده است . فرمود : « آيا ما هم مىتوانيم نزد او برويم ؟ » گفتند : يابن رسول اللَّه به اختيار شماست .
راوى مىگويد : امام عليه السلام سر و صورتش را با پارچهاى پوشاند و با اصحابش رفتند و به آن مردم مخلوط شدند تا به كوه رسيدند ، امام باقر عليه السلام در بين نصارا با يارانش نشستند ، نصارا فرشى آوردند و متّكاهايى گذاشتند سپس وارد ( غار ) شدند و او را بيرون آوردند ، به