گفتم : مىگويند : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را خداوند شب هنگام از مسجدالحرام به مسجدالاقصى سير داد .
فرمود : نه ، چنان كه مىگويند ، نيست بلكه او را از اين ( زمين ) به آن - با دست اشاره به سمت آسمان كرد - سير داد » و فرمود : « ما بين آن دو حرم است ، و چون او به سدرةالمنتهى رسيد ، جبرئيل از او عقب ايستاد ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد : در اينجا مرا تنها مىگذارى ؟
جبرئيل گفت : تو جلو برو ! به خدا سوگند كه شما به جايى رسيدهاى كه پيش از تو كسى از خلق خدا نرسيده است . من از پرتو پروردگارم جلوهاى را ديدم در حالى كه « سبخه » اى بين من و او فاصله شد .
گفتم : فدايت شوم ! « سبخه » چيست ؟ با صورتش اشارهاى به زمين و با دست خود اشارهاى به سمت آسمان كرد ، در حالى كه مىگفت : - سه مرتبه - جلال و عظمت پروردگارم .
ندايى آمد و گفت : يا محمّد ! گفتم : لبيّك اى پروردگار من ! فرمود :
موجودات عالم بالا را در چه چيز دشمنى و مخالفت مىكنند ؟
مىگويد : در پاسخ گفتم : منزّهى تو مرا علم و آگاهى نيست مگر آنچه را كه تو تعليم دادهاى . پس دست قدرتش را بر سينهام نهاد به طورى كه خنكى آن را بين شانه هايم احساس كردم .
فرمود : از گذشته و نه از باقيمانده چيزى را نخواهى پرسيد مگر به تو خواهم آموخت .
خطاب رسيد : يا محمّد ! به چه چيز موجودات عالم بالا دشمنى و مخالفت دارند ؟ عرض كردم :
پروردگارا در مراتب و عوامل پوشش گناه و نيكىها .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص١٤١