سرانجام كف هر كدام را روى ديگرى كشيد . » . « 1 »
54 - از جابر جعفى نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام در حديثى طولانى فرمود : « اى جابر ! نخست در مغرب زمين ، شام خراب مىشود ، گروهها ( پرچمها ) پىدرپى رفت و آمد مىكنند ؛ سه پرچم سرخ و سفيد و خاكسترى و پرچم سفيانى . سفيانى با پرچم خاكسترى روبرو مىشود و يكديگر را مىكشند ، در نتيجه او را با همراهانش مىكشد . و پرچم سرخ و سفيد هدفى جز رفتن به سمت عراق و عبور دادن سپاه به قرقيسا ندارد ، در آنجا صد هزار از ستمگران را مىكشند و سفيانى سپاهى را به كوفه مىفرستد كه عدهشان هفتاد هزار است پس از اهل كوفه عدهاى را مىكشند ، به دار مىزنند و اسير مىكنند .
در آن بين كه چنين اتفاقاتى مىافتد ناگهان پرچمهايى از ناحيه خراسان مىآيند ، با سرعت راه را طى مىكنند و به همراه ايشان شمارى از ياران قائم عليه السلام است ، مردى از مواليان اهل كوفه در بين ضعيفان قيام مىكند ، فرمانده سپاه سفيانى او را بين حيره و كوفه به قتل مىرساند و سفيانى كسى را به مدينه مىفرستد ، مهدى عليه السلام از آنجا به مكه فرار مىكند به فرمانده سپاه سفيانى خبر مىرسد كه مهدى از مدينه بيرون رفت ، سپاهى را در پى او مىفرستد ولى به او نمىرسند تا اين كه او بيمناك و منتظر همچون موسىبن عمران ( وقت ورود به مدين ) وارد مكه مىشود . » .
فرمود : « سپاه سرلشكر سفيانى در بيابان فرود مىآيد و مناديى از
هامش
( 1 ) - تفسير عياشى : 1 / 244 .