تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
خبر ندادى ؟ گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همواره مرا نهى فرموده است از اين كه چيزى از شما بخواهم ؛ فرمود : از پسر عمويت چيزى نخواهى اگر چيزى را براى شما آورد بخشش است و اگر نه مبادا چيزى بخواهى ! امام باقر عليه السلام فرمود : « پس على عليه السلام بين مردم رفت مردى را ديد و از او يك دينار قرض كرد داشت آن را مىآورد ، موقع شب بود مقدادبن اسود را ديد ، فرمود : چه چيز باعث شده تا در اين ساعت از خانه بيرون بيايى ؟ مقداد عرض كرد : يا اميرالمؤمنين ! به خدايى كه حق تو را بزرگ شمرده است ! گرسنگى . راوى مىگويد : به امام باقر عليه السلام عرض كردم : اين ماجرا در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود ؟ فرمود : آرى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم زنده بود . اميرالمؤمنين فرمود : مقداد ! همان گرسنگى مرا نيز واداشت از خانه بيرون آمدم و دينارى وام گرفته‌ام ، آن را به تو مىدهم ! يك دينار را به مقداد داد و آمد ، ديد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته است و فاطمه عليها السلام نماز مىخواند و بين آنها چيزى سرپوشيده است ، همين كه فاطمه عليها السلام از نماز فارغ شد آن را آورد ، كاسهء بزرگى از نان و گوشت بود ! فرمود : يا فاطمه ! اين كاسه از كجا ؟ گفت : از طرف خدا ، خداوند هر كه را بخواهد بى حساب روزى مىدهد . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : آيا داستانى نظير داستان تو را نقل نكنم ؟ على عليه السلام عرض كرد : چرا . فرمود : مانند زكريا وقتى كه وارد بر محراب مريم شد ديد نزد وى رزقى آماده است ، گفت :
« يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ