تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
از آن نداشتم ، ولى همين كه آن شربت در بدنم جا گرفت گويى كه از بند آزاد شده‌ام تا درِ خانهء آن حضرت آمدم و اذن ورود خواستم مرا به عنوان تندرست صدا زد : وارد شو ! وارد شو ! پس وارد شدم در حالى كه مىگريستم پس سلام دادم و دست و سر آن حضرت را بوسه زدم ، به من فرمود : « يا محمّد ! چرا گريه مىكنى ؟ » عرض كردم : فدايت شوم بر غربت و تنهايى خودم و پس از آن مشقّت و ناتوانى بر ايستادن در كنار شما و نگاه به چهرهء شما ، مىگريم . فرمود : « اما قلّت توان تو ، خداوند دوستان ما و اهل محبّت ما را اين چنين قرار داده و گرفتارى و بلا را به ايشان شتابان كرده است . و اما آنچه راجع به غربت گفتى ، تو را به اباعبداللَّه ( امام حسين ) عليه السلام پيروى است كه در سرزمينى دور از ما در كنار رود فرات است - درود خدا بر او باد ! - و اما اين كه گفتى : پس از مشقّت ، به راستى كه مؤمن در اين دنيا غريب و در بين اين خلق خوار و سربزير است ! تا اين كه از اين سرا به رحمت خدا رود . و اما آنچه راجع به دوستى جوار ما گفتى و نگاه به ما ، اين در توان تو نبود بلكه خداى متعال از دل تو آگاه بود و پاداشى در برابر آن به تو مرحمت كرد - نقل به اختصار - » « 1 » 6 - به نقل از حريز از قول محمّدبن مسلم آورده است ، مىگويد : هرگز چيزى در دلم خطور نكرد مگر اين كه از امام باقر عليه السلام پرسيدم ، تا سى هزار حديث از آن حضرت و شانزده هزار از امام صادق عليه السلام پرسيدم . « 2 » 7 - از محمّدبن مسلم نقل كرده است ، مىگويد : به امام باقر عليه السلام عرض
هامش
( 1 ) - اختصاص : ص 52 و 53 . ( 2 ) - همان : ص 201 .
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 315 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى