7 - از عبداللَّهبن ميمون به نقل از جعفربن محمّد از قول پدر بزرگوارش آورده است ، فرمود : « وقتى كه فرزندان امام حسين عليه السلام را به دربار يزيد آوردند ، روز روشن با سر و صورت برهنه آنها را وارد كردند . مردم جفاكار شام مىگفتند : ما اسيرانى بهتر از اينها نديدهايم . پرسيدند : شما كيستيد ؟ سكينه دختر امام حسين عليه السلام فرمود : ما اسيران آل محمّديم ! » . « 1 »
8 - ابن قولويه از عبداللَّهبن محمّد صنعانى از قول امام باقر عليه السلام نقل كرده است ، فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنان بود كه هر گاه امام حسين عليه السلام وارد مىشد ، او را در آغوش مىكشيد ، سپس به اميرالمؤمنين عليه السلام مىگفت : او را بگير ! آن گاه او را بغل مىگرفت و مىبوسيد و مىگريست ، او مىگفت : پدرجان ! آيا من كشته مىشوم ؟
فرمود : آرى به خدا سوگند پدرت ، برادرت و تو را مىكشند .
عرض كرد : پدر جان ! بنابراين محل شهادت ما پراكنده است ، فرمود :
آرى پسرم .
پرسيد : پس چه كسى از امّت تو ما را زيارت مىكند ؟ فرمود : مرا و پدر و برادرت و تو را زيارت نمىكند مگر صدّيقين از امّت من . » . « 2 »
9 - از ابوالجارود نقل كرده است ، مىگويد : امام باقر عليه السلام فرمود : « امام حسين عليه السلام يك روز قبل از ترويه از مكه بيرون آمد و عبداللَّهبن زبير او را بدرقه كرد و گفت : يا اباعبداللَّه ! موقع اعمال حج است ، شما آنجا را ترك مىكنى و به عراق مىروى ؟ فرمود : پسر زبير ! به يقين اگر من در ساحل فرات به خاك سپرده شوم محبوبتر است براى من از اين كه در آستانهء
هامش
( 1 ) - قرب الاسناد : ص 14 .
( 2 ) - كامل الّزيارات : ص 70 .