فتح و پيروزى را نصيب وى مىگرداند . » . « 1 »
10 - از ابوبصير به نقل از امام باقر عليه السلام آورده است ، در خبرى طولانى تا آنجا كه مىفرمايد : « گروه زيادى از بنى اميّه فرار مىكنند تا به سرزمين روم مىرسند و پادشاه آنجا را مىجويند تا بر وى وارد شوند ، پادشاه به آنها مىگويد : ما به شما اجازهء ورود نمىدهيم تا شما وارد آيين ما شويد و با ما ازدواج كنيد ( زن بگيريد و زن دهيد ) و گوشت خوك بخوريد و بادهگسارى كنيد و به گردنتان صليب آويزيد و زنّار ببنديد ! پس قبول مىكنند و بر ايشان وارد مىشوند ، از آن طرف قائم عليه السلام پيغام مىدهد كه اين كسانى را كه اجازهء ورود به آنجا داديد ، از آنجا بيرون كنيد ! در جواب مىگويند : اينان گروهى بودند كه به آيين ما علاقمند بودند و از آيين شما فاصله گرفتند !
قائم عليه السلام مىفرمايد : « اگرشما آنها را بيرون نكنيد ، ما با شما مىجنگيم ! آنها در جواب مىگويند : بين ما و شما اين كتاب خدا باشد ! مىفرمايد : من هم قبول دارم و راضيم پس نزد وى مىروند و او بر ايشان مىخواند و ناگهان در شرطى كه با ايشان داشته است : هر كه از بازگشتگان از اسلام بر ايشان وارد شود بايد به او بازگردانند ولى بر عكس ، هر كه از نزد ايشان با گرايش به اسلام بيرون رود نبايد به ايشان باز گردانده شود . و چون كتاب را بر ايشان قرائت مىكند و مىبينند كه اين شرط براى آنها لازم است .
آن گروه ( از بنى اميّه ) را بيرون مىكنند ، پس مردان را بكشد و
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار : 52 / 388 .