بازخواست شوى ، يا مىخواهى به حال نابينايى برگردى و يكسره به بهشت روى ؟ » .
گفتم : به حالى كه بودم بر مىگردم ، دستى به چشمم كشيد به حال اول برگشتم ، پس اين جريان را به ابن عمير گفتم ، گفت : من گواهى مىدهم كه اين سخن درستى است چنان كه اين روز روشن و درست است . « 1 »
2 - همو از محمّدبن مسلم به نقل از ابوجعفر ( امام باقر ) عليه السلام آورده است ، مىگويد : روزى خدمت امام باقر عليه السلام بودم ، ناگهان يك جفت ورشان ( نوعى كبوتر چاهى ) روى ديوار نشستند ، و شروع به آواز مخصوص كبوتران كردند .
امام عليه السلام ساعتى به كلام آنها پاسخ داد تا اين كه برخاستند ؛ همين كه روى ديوار پريدند ، كبوتر نر ساعتى اطراف كبوتر ماده گشت سپس هر دو پرواز كردند . عرض كردم : فدايت شوم ! داستان اين پرنده چه بود ؟
فرمود : « پسر مسلم ! خداوند هر چه را از پرنده و جاندار و ديگر موجودات جاندار آفريده است آنها سخن ما را از آدميزاد شنواتر و نسبت به ما فرمان بردارترند . اين كبوتر نر به مادهء خود بدگمان شده بود و ماده سوگند خورده بود كه مرتكب كارى نشده است و سرانجام گفته بود ؛ آيا به حكم محمّدبن على رضايت دارى ؟ به حكم من هر دو رضايت دادند ، اين بود كه من به اين كبوتر نر گفتم : تو ستمكارى ، و در نتيجه او حرف مادهء خود را تصديق كرد . » « 2 » .
3 - طبرسى مىگويد : از جمله دلايل آن حضرت جز آنچه از خبر حبابهء
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 470 .
( 2 ) - همان .