تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
گرفتارىها تا زمان پسر زياد ، پس از شهادت حسين عليه السلام بيشتر و روزافزون‌تر شد . سپس حجاج آمد و به هر بدگمانى و تهمتى همه را كشت تا به آنجا كه اگر به كسى زنديق ( بى دين ) يا مجوسى مىگفتند بهتر از آن بود كه متهم شود شيعهء حسين‌بن على عليهما السلام است ! و چه بسا مىديدى مردى خبرى را نقل مىكند و شايد هم فردى پارسا و راستگو بود ، احاديث مهم عجيبى از برترى برخى از سردمداران گذشته را نقل مىكرد كه هرگز خداوند چنان چيزى را نيافريده و چنان فضيلتى را به آنها نداده بود ولى او گمان مىكرد كه آن حرف درستى است به خاطر اين كه آن را از افراد زيادى شنيده بود كه به دروغگويى و كم تقوايى معروف نبودند . آنان از على عليه السلام كارهاى زشتى را نقل مىكردند و از حسن و حسين عليهما السلام چيزهايى را كه خدا مىداند آن مردم اين حرف‌هاى باطل و دروغ و افترا را ( پيش از خود ) نقل مىكردند ! راوى ( ابان ) مىگويد : عرض كردم : خداوند امر شما را اصلاح كند ! از آن روايات دروغ شمّه‌اى را براى ما بازگو كنيد ! فرمود : « آنها روايت كردند كه سرور پيران بهشت ابوبكر و عمر است ، و عمر محدَّث است و فرشته به او تلقين مىكند . فرشتهء وحى به زبان او حرف مىزند ! و فرشتگان از عثمان شرم مىكنند . واى كوه حرا آرام بگير كه هيچ كس بر فراز تو نيايد مگر پيامبر ، صديق و شهيد باشد . » تا بيش از صد روايت ابوجعفر عليه السلام برشمرد كه مردم گمان مىكردند آنها راست است ولى امام عليه السلام فرمود : « به خدا سوگند كه تمامى اينها دروغ و خلاف است » گفتم : خداوند امر شما را