( انگور ) شراب از همهء درختان بلندتر مىشود . » . « 1 »
6 - از حكم بن عتيبه نقل كرده است ، مىگويد : در آن ميان كه من همراه امام باقر عليه السلام بودم و خانه پر از جمعيت بود ، ناگهان پيرمردى كه به عصاى نوك تيز خود تكيه داده بود وارد شد ، جلوى درِ خانه ايستاد و عرض كرد : سلام و رحمت و بركات خدا بر تو اى فرزند رسول خدا ! سپس ساكت ماند ! امام باقر عليه السلام فرمود : « سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد ! »
سپس پيرمرد رو به حاضران كرد و گفت : سلام بر شما ! و بعد خاموش ماند تا اين كه همه حاضران جواب سلام او را دادند .
آنگاه رو به امام باقر عليه السلام كرد و گفت : يابن رسول اللَّه ! خداوند مرا فداى شما گرداند ! اجازه مىدهيد تا نزديك شما بيايم ؟ به خدا سوگند من شما را و دوستداران شما را دوست دارم . به خدا سوگند ، شما و دوستداران شما رابه خاطر طمع دنيوى دوست نمىدارم . و به خدا سوگند كه دشمن شما را دشمن مىدارم و از او بيزارم ؛ و به خدا قسم كه دشمنى و بيزارى من از او به خاطر كشت و كشتارى بين من و او نيست . و به خدا سوگند حلال شما را حلال و حرام شما را حرام مىدانم و منتظر امر شمايم ، - فدايتان شوم - آيا اميد ( آمرزش ) مرا داريد ؟
امام باقر عليه السلام فرمود : « بيا جلو ! بيا جلو ! » او را كنار خودش نشاند ، سپس فرمود : « اى پيرمرد كسى نزد پدرم علىّبن حسين عليهما السلام آمد ، چيزى نظير آنچه تو پرسيدى ، از او پرسيد ، پدرم عليه السلام به او فرمود : اگر از دنيا
هامش
( 1 ) - كافى : 6 / 429 .