را بر طرف كنم و به خاطر آنها زمين لرزهها و بادهاى سنگين و زنجيرهاى گران را بردارم ، آنان هستند كه درودهاى ويژه از جانب پروردگار به همراه رحمت الهى بر ايشان است و آنان هدايت شدگانند » .
عبدالرّحمان بن سالم مىگويد : ابوبصير گفت : اگر در تمام عمر خود جز اين حديث ( حديث لوح ) را نشنيده باشى همين حديث تو را كافى است آن را از نااهلان پاس بدار ! « 1 »
3 - صدوق از ابونصره نقل كرده است مىگويد : همين كه ابوجعفر محمّدبن علىّ الباقر عليهما السلام در آستانهء وفات قرار گرفت ، پسرش امام صادق عليه السلام را طلبيد تا عهد امامت را به او بسپارد برادرش زيدبن علىّ عليه السلام به آن حضرت گفت : اگر تو در تصوير حسن و حسين عليهما السلام مجسم مىشدى اميد مىرفت كه مرتكب ناپسندى نشوى ! ابوجعفر عليه السلام فرمود :
« يا ابالحسن ( كنيهء زيد ) امانتهاى الهى و عهد و پيمانها به تمثال و رسوم ارتباطى ندارد ، بلكه اينها امورى پيش از حجّتهاى خداى عزّوجلّ مىباشند » سپس جابربن عبداللَّه را خواست و فرمود : « جابر ! آنچه را كه از صحيفه ديدهاى براى ما نقل كن ! » .
جابر گفت : آرى يا اباجعفر ! من خدمت بانويم فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شرفياب شدم تا تولد امام حسين عليه السلام را تبريك بگويم ، ناگهان ديدم در دست آن حضرت كتابى است سفيدتر از مرواريد .
عرض كردم : اى بانوى زنان عالم اين كتابى كه در دست شما مىبينم چيست ؟ فرمود : « در اين كتاب نام امامان از فرزندان من است » عرض
هامش
( 1 ) - كافى : 1 / 527 - 528 .