نمانيد و من گمان نمىكنم كه تا يك ماه ديگر هم ايشان بيايند ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جواب او فرمود : هرگز ! بلكه خيلى زود خواهد آمد و من حركت نمىكنم مگر پسرعمو و برادر خدائيم و محبوبترين فرد اهل بيتم به نزد من بيايد ، زيرا كه او با جانش مرا از دست مشركان حفظ كرد !
فرمود : اينجا بود كه ابوبكر خشمگين شد و در درونش آتش حسد نسبت به على عليه السلام شعلهور گشت و اين نخستين دشمنى بود كه از جانب او دربارهء على عليه السلام و براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ابراز شد و او رفت و وارد مدينه شد ولى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به انتظار على عليه السلام در « قبا » ماند .
راوى مىگويد : به علي بن حسين عليهما السلام عرض كردم : فدايت شوم ! چه وقت فاطمه عليها السلام را به همسرى على عليه السلام درآورد !
فرمود : يك سال پس از هجرت در مدينه تزويج فرمود ، در حالى كه فاطمه عليها السلام آن روز نُه سال داشت .
علي بن حسين عليهما السلام فرمود : از خديجه عليها السلام فرزندى جز فاطمه عليها السلام بر فطرت اسلام به دنيا نيامد . خديجه يك سال پيش از هجرت از دنيا رفته بود و ابوطالب نيز يك سال پس از درگذشت خديجه از دنيا رفت . چون رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن دو را از دست داد از ايستادن در مكه دلگير و غم شديدى او را فرا گرفت و از دست كفّار قريش بر جان خودش بيمناك گشت ، از اين رو به جبرئيل شكوه كرد ، خداى عزّوجلّ بر او وحى كرد كه از شهرى كه مردمش ستمگرند بيرون شو ! و برو به مدينه ، زيرا كه امروز در مكه تو را ياورى نيست و با مشركان آماده جنگ باش ! اينجا بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آهنگ مدينه را نمود .
عرض كردم : چه وقت بر مسلمانان نماز واجب شد و آن روز بر چه وضعى بودند ؟
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 461
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٤٦١