فرمود : به جمعى از جذاميان گذر كرد ، بر آنها سلام داد ، در حالى كه آنها غذا مىخوردند ، و عبور كرد . سپس فرمود : « خداوند متكبّران را دوست نمىدارد . و به جانب ايشان برگشت و فرمود : من روزه دارم ! » .
و فرمود : آنها را به خانه بياوريد ! آوردند ، به ايشان اطعام كرد و سپس چيزى به ايشان عطا نمود . « 1 »
14 - ابوحنيفهء مغربى از علي بن حسين عليهما السلام نقل كرده است كه آن حضرت به كبوترى داخل مكه نگاهى كرد ، فرمود : « مىدانيد كه چرا اين كبوتر داخل حرم است ؟ »
گفتند : يابن رسولاللَّه ! چرا چنين شده است ؟
فرمود : « در زمان قديم مردى بود كه داخل منزلش درخت خرمايى بود ؛ كه كبوترى در چايى از شاخهء آن درخت پناه گرفته بود ، همين كه جوجه كرد ، آن مرد بالا رفت و جوجه را گرفت و سر بريد ! از آن زمان مدتى گذشت ؛ از كبوتر جوجهاى نماند ، كبوتر از دست آن مرد به درگاه خدا شكايت كرد به او گفتند : كه بعد از اين هر وقت آن مرد بالاى درخت برود ، جوجه تو را بگيرد ، از درخت مىافتد و مىميرد ! همين كه جوجه كبوتر بزرگ شد ، آن مرد به قصد برداشتن جوجه بالا رفت و كبوتر ايستاده بود و نگاه مىكرد كه آن مرد چه مىكند ، همين كه به وسط شاخه رسيد ، گدايى در خانه آمد آن مرد از درخت پايين آمد و به آن سائل چيزى داد سپس بالا رفت و آن جوجه كبوتر را برداشت و پايين آورد و سر بريد و هيچ اتّفاقى براى او نيفتاد !
كبوتر گفت : پروردگارا اين چه وضعى است ؟ در جواب به او گفته شد
هامش
( 1 ) - امالى طوسى : 2 / 285 .