گفت : آرى چنين است و آنچه من دربارهء او گفتم بر كسى پوشيده نيست ، به خدا سوگند كه نظير او ديده نشده است .
علي بن زيد گفت : به خدا سوگند كه اين يك حجت و دليل مؤكدى در برابر تو است اى سعيد ! پس چرا به جنازهء او نماز نخواندى ؟
گفت : مردم ، چنان بودند كه تا علي بن حسين عليهما السلام به قصد حج بيرون نمىرفت راهى مكه نمىشدند ، او كه بيرون رفت ، ما هم هزار سوار با او بيرون شديم ، همين كه به « سَقْيا » رسيديم ، او فرود آمد و نماز خواند و سجدهء شكر بجا آورد و در آنجا فرمود . . . . « 1 »
5 - در روايت زهرى از سعيدبن مسيّب آمده است كه گفت : مردم از مكه بيرون نمىشدند تا علي بن حسين عليهما السلام سرور عابدان بيرون مىرفت .
از اين رو وقتى كه او بيرون شد من هم با او بيرون آمدم ، پس در يكى از منزلگاهها فرود آمد ، و دو ركعت نماز خواند و در حال سجدهاش تسبيح گفت ، چنان كه هيچ شجر و مدرى نماند مگر با او تسبيح گفتند به طورى كه ما مضطر شديم ، سر از سجده برداشت و فرمود : « اى سعيد ! آيا بيمناك شدى ؟ » عرض كردم : آرى يابن رسول اللَّه !
فرمود : « اين بزرگترين تسبيح بود ؛ پدرم از جدم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرد كه آن بزرگوار فرمود : با اين تسبيح گناهى باقى نمىماند . » عرض كردم : دانستيم . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 108 . شمارههاى 5 و 6 دنبالهء اين روايت است - م .
( 2 ) - همان . شمارههاى 6 و 7 از رجال كشى صفحه 109 و 110 را بدون كم و زياد از همان منبع در باب « اصحاب امام عليه السلام » به شمارههاى 6 و 7 نقل كرديم ، مراجعه شود - م .