خداوند پسرى از فرزندان فاطمه عليها السلام را برانگيزد كه حكمت در دل او همچون شيرهء داخل ساقهء زراعت مىرويد . »
راوى مىگويد : چون علي بن حسين عليهما السلام درگذشت ، روزها و جمعهها ( هفتهها ) و ماهها و سالها را حساب كرديم يك روز زياد و كم نشد تا اينكه محمدبن علي بن حسين باقرالعلوم عليهم السلام سخن گفت ! « 1 »
فرزدق
8 - كشى به نقل از عبيداللَّه بن محمدبن عايشه از قول پدرش آورده است ، مىگويد : هشام بن عبدالملك در زمان خلافت عبدالملك و وليد به حج رفت و اطراف خانه طواف مىكرد ، خواست استلام حجر كند از زيادى جمعيّت نتوانست و مردم شام اطراف او را گرفتند ، در آن ميان علي بن حسين عليهما السلام كه لنگ و رداءى ( لباس احرام ) بر تن داشت ؛ از خوش سيماترين و خوشبوترين مردم و در پيشانيش اثر سجده همچون كوهان شتر ، تشريف آورد و شروع به طواف كرد و چون به حجرالاسود رسيد ، مردم از هيبت آن حضرت و احترام او به كنارى رفتند !
اين مطلب باعث خشم و كينهء هشام شد ، پس مردى از اهل شام رو به هشام كرد و گفت : اين مرد كيست كه هيبتش اينقدر مردم را گرفت و او را كوچه دادند تا به حجرالاسود برسد ؟ ! هشام براى اينكه مردم شام به آن حضرت توجّه نكنند ، گفت : او را نمىشناسم ! فرزدق كه در آنجا حضور داشت ، گفت : ولى من او را مىشناسم ! مرد شامى گفت : ابوفراس ! ! اين
هامش
( 1 ) - رجال كشى : ص 114 .