تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
« به خدا سوگند كه من در آن شب ( عاشوراء ) در حال مريضى با پدرم ، نشسته بودم ، و او تيرهاى خود را اصلاح مىكرد و جون غلام ابىذر غفارى نيز در حضور او بود ناگهان ( پدرم ) حسين عليه السلام اين رجز را خواند : اى روزگار ! اف بر دوستى تو كه هر صبح و شام ، ياران و خوبان را مىكشى ! و از ديگر سو جايگزين و عوض نمىپذيرى آرى حوادث روزگار را نمىتوان به ديگران حواله كرد ! و سرانجام كار در دست خداست و هر زنده‌اى ، اين راه را مىپيمايد ! مىفرمايد : « اما من اينها را ( از پدرم ) شنيدم ولى جلوى اشكم را گرفتم ، اما عمه‌ام از بين زنان ، شنيد و رقت قلب پيدا كرد و بىتاب شد ، گريبان چاك نمود و لطمه به صورت زد و با غم و اندوه از خيمهء خود درآمد در حالى كه فرياد مىزد و مىگفت : وامصيبتا ! واحزناه ، كاش مرگ مرا نابود كرده بود ، اى حسين من ! اى سرورم و اى بازماندهء اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ! من از اين زندگى دلگير و نااميدم ، امروز در حقيقت جدم ؛ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مادرم فاطمهء زهرا عليهما السلام و پدرم على عليه السلام و برادرم حسن عليه السلام از دنيا رفتند ! اى يادگار گذشتگان و فريادرس بازماندگان ! امام حسين عليه السلام با شنيدن سخنان خواهر فرمود : اگر مرغ قطا ( سنگخواره ) را به حال خود گذاشته بودند ، هر آينه مىخوابيد ! زينب عليها السلام گفت : اين بيشتر مرا غمگين و دل مرا مجروح مىكند كه تو دست از زندگى شسته‌اى و تن به شهادت داده‌اى ! اين را گفت : به رو افتاد و غش كرد ! و امام عليه السلام همچنان او را دلدارى
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 378 | الشيخ عزيز الله عطاردي / عطائى