مىشوم و سپس زنده مىگردم و آنگاه پيكرم را مىسوزانند و باز زنده مىشوم و سرانجام خاكسترم را به باد مىدهند و هفتاد مرتبه با من چنين رفتار مىشود ، از تو جدا نمىشوم تا در راه تو جان بسپارم و چرا چنين نكنم در حالى كه مىدانم يك بار كشته مىشوم و پس از آن براى هميشه سرفراز و سعادتمندم .
آنگاه زهيربن قين رضى الله عنه از جابرخاست و گفت : به خدا سوگند كه دوست دارم كشته شوم سپس زنده گردم و ديگر بار كشته شوم تا هزار بار همين طور ! ولى خداى عزّوجلّ با كشته شدن من شما و جوانان اهل بيتتان را حفظ كند و شما زنده بمانيد .
و گروهى از اصحاب از اين قبيل همسو ، سخنانى را گفتند ، و امام حسين عليه السلام براى همهء آنها دعاى خير نمود و جزاى خير طلبيد و به خيمهء خود بازگشت . » .
علي بن حسين عليهما السلام مىفرمايد : « شبى كه پدرم در فرداى آن شب به شهادت رسيد ، من نشسته بودم و نزد من عمهام زينب بود كه از من پرستارى مىكرد ، و پدرم در خيمهء مخصوص خود خلوت كرده بود ، و تنها غلام ابىذر ( جون ) با وى بود كه شمشير او را دست كارى مىكرد و اصلاح مىنمود و پدرم ( اشعارى به اين مضمون ) مىگفت :
اى روزگار ! اف از دوستى تو كه
هر صبح و شام ياران و خوبان را مىكشى
و از ديگر سو جايگزين و عوض نمىپذيرى
آرى حوادث روزگار را نمىتوان به ديگرى حواله كرد
و سرانجام كار دست خداى بزرگ است
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 369
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٦٩