بارى ، من اصحابى باوفاتر و بهتر از اصحاب خويش ، و خويشانى نيكوكارتر و مهربانتر از خويشاوندان خودم نمىشناسم ! خداوند ، از جانب من بهترين پاداش را به شما مرحمت كند !
گمان مىكنم كه روز نبرد ما با اين سپاه فرا رسيده است . از اين رو من همهء شما را اذن رفتن دادم ، پس همگى بدون هيچ مانعى راه خود را پيش گيريد و برويد ! و از اين تاريكى شب همچون شتر سوارى استفاده كنيد و برويد ! » .
پس از شنيدن سخنان امام عليه السلام برادران ، پسران ، برادرزادگان و پسران عبداللَّهبن جعفر گفتند : ما چنين كارى را نمىكنيم تا پس از تو زنده بمانيم ، خداوند چنان روزى را نياورد كه شما كشته شوى و ما زنده بمانيم !
پيش از همه عباسبن على عليهما السلام اين سخنان را گفت و پس از او تمام آن جماعت بمانند وى و نظير او سخن گفتند .
سپس حسين عليه السلام رو به فرزندان عقيل كرد و فرمود : شما را كشته شدن مسلم بس است ؛ من شما را آزاد گذاشتم ، برويد !
گفتند : سبحان اللَّه ! مردم چه خواهند گفت ؛ اگر ما بزرگ و سرورمان و بهترين عموزادگانمان را بگذاريم و برويم ، در حالى كه نه تيرى و نه نيزه و شمشيرى در كنار او به كار برده باشيم و ندانيم كه دشمنان با او چه كردهاند ! به خدا سوگند كه ما چنين كارى را نخواهيم كرد ، بلكه جان و مال و خانوادهمان را فدايت مىكنيم و به همراه شما مىجنگيم تا با تو سرفرازانه شهيد شويم ، زندگى پس از تو را خداوند زشت گرداند !
مسلمبن عوسجه ( بپاخاست و ) گفت : به خدا سوگند اگر بدانم كشته
مسند الإمام السجاد (ع) (مسند امام سجاد ع) (فارسى) — صفحة 368
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٣٦٨