كنار قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و در آنجا توقّف كرد و با صداى بلند با پروردگارش به راز و نياز پرداخت و در مناجات خود گفت :
« پروردگارا ! قدرتت آشكار است ولى شكوه جلالت ناپيداست از اين رو آنان تو را نشناختند و بر آنچه تو نيستى تو را سنجيدند و تشبيه كردند در حالى كه خداى من ! من از آن كسانى كه تو را از راه تشبيه مىجويند بيزارم ، خداى من تو را مانندى نيست و آنان تو را درك نكردهاند ، بلكه نعمتهاى ظاهرى كه به ايشان داده شده راهنماى ايشان به سوى تو است اگر شناختى دارند ! خداوندا ! د رمخلوقات تو گسترهاى است كه آنان به تو برسند ، بلكه ايشان تو را با مخلوقت برابر دانستهاند ، از اينجاست كه تو را نشناختهاند و برخى از نشانههاى قدرت تو را به پروردگارى گرفتهاند و بدان وسيله تو را توصيف مىكنند ، در حالى كه خدايا تو بالاتر و برتر از آنى كه تشبيهكنندگان تو را توصيف كنند ! » . « 1 »
نبوّت
1 - صدوق از عبداللَّه بن ميمون مكى به نقل از جعفر بن محمد ، از پدرش ، از على بن حسين عليهم السلام در حديثى طولانى آورده است كه در آخر آن حديث مىفرمايد : « همين كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت . تسليت رسيد ، كسى نزد ايشان آمد كه حضور او را از نزديك مىشنيدند ولى شخص او را نمىديدند ، گفت : سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد !
هامش
( 1 ) - ارشاد : ص 244 .