285 - أحمد بن إدريس ، عن عليّ بن محمّد بن قتيبة ، عن الفضل بن شاذان ، عن ابن أبي نجران ، عن عمرو بن مساور ، عن المفضل بن عمر قال : سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول :
إيّاكم والتّنويه ! أما واللّه ليغيبنّ إمامكم سنين من دهركم وليمحّصنّ حتّى يقال : مات ، قتل ، ( هلك ) ، بأيّ واد سلك ولتدمعنّ عليه عيون المؤمنين ولتكفأنّ كما تكفأ السّفن بأمواج البحر ، فلا ينجو إلّا من أخذ اللّه ميثاقه وكتب في قلبه الإيمان وأيّده بروح منه ولترفعنّ اثنتا عشرة راية مشتبهة لا يدرى أيّ من أيّ .
قال : فبكيت وقلت : فكيف نصنع ؟ فقال : يا أبا عبد اللّه - ونظر إلى الشّمس داخلة إلى الصّفة - قال : فترى هذه الشّمس ؟ قلت : نعم .
قال : واللّه لأمرنا أبين من هذه الشّمس .
شرح
5 / 285 - مفضل بن عمر گفته است : از امام صادق عليه السّلام شنيدم ، مىفرمودند : از فاش كردن ومنتشر كردن [ آنچه كه مىگويم ] حذر كنيد ، آگاه باشيد ، به خدا قسم امام شما سالهاى چندى از روزگار شما غايب خواهد شد ، وحتما همه امتحان مىشوند ، تا اينكه گفته مىشود : أو كشته شده ، مرده ، معلوم نيست به كدام بيابان رفته است ؟
چشمهاى مؤمنان براي أو أشك مىريزند ومثل كشتى كه در موج دريا از مكاني به مكاني مىرود ، از حالي به حالي متحول مىشويد . پس از آن ورطه كسى نجات نمىيابد به جز كسى كه خداوند از أو عهد وپيمان گرفته وايمان را در دل أو نوشته وأو را با بشارتى از جانب خودش مؤّيد فرموده باشد و [ در زمان غيبت ] دوازده پرچم وبيرق به اهتزاز درمىآيد كه مشتبه بوده وهيچكدام قابل تشخيص نيست [ كه كدام حقّ وكدام باطل است ] .
وقتي كه سخن حضرت به اينجا رسيد ، من گريه كردم وعرض كردم : در آن وضعيت وأوضاع سخت ، ما چه كنيم ؟ حضرت در حالىكه به خورشيد نگاه مىكردند كه نورش وارد إيوان مىشد ، به من فرمودند : اى أبا عبد اللّه ! اين خورشيد را مىبينى ؟ عرض كردم :
بله . حضرت فرمودند : به خدا قسم ! ولايت ما از اين خورشيد روشنتر است .