فقلت في نفسي : لم يكن أبي ليوصي بشيء غير صحيح ، أحمل هذا المال إلى العراق وأكتري دارا على الشطّ ، ولا أخبر أحدا ، فإن وضح لي شيء كوضوحه أيّام أبي محمّد عليه السّلام أنفذته وإلّا تصدّقت به .
فقدمت العراق واكتريت دارا على الشطّ وبقيت أيّاما ، فإذا أنا برسول معه رقعة فيها : يا محمّد معك كذا ( وكذا ) في جوف كذا وكذا حتّى قصّ عليّ جميع ما معي ممّا لم أحط به علما ، فسلّمت المال إلى الرسول وبقيت أيّاما لا يرفع بي رأس فاغتممت .
فخرج إليّ : قد أقمناك مقام أبيك فاحمد اللّه .
240 - وبهذا الإسناد ، عن الحسن بن الفضل بن يزيد اليماني قال : كتبت في معنيين
شرح
با خودم گفتم : پدرم وصيت به امر غيرصحيح نمىكند ، لذا مال را برداشته به عراق مىبرم ودر كنار شط فرات خانهاى كرايه مىكنم ، واحدى را هم از موضوع مطلع نمىكنم . اگر امر امامت برايم واضح وآشكار شد ، همچنانكه در أيام أبى محمّد عليه السّلام واضح شده بود ، أموال را به آن امام تقديم مىكنم ، در غير اين صورت همه مال را صدقه مىدهم .
به عراق آمدم ، خانهاى در كنار شط كرايه كردم وچند روزى آنجا بودم ، ناگهان پيكى آمد ونامهاى به همراهش بود كه در آن نوشته بود : اى محمّد ! فلان مبلغ مال نزد توست وفلان جا ومكان است . تا اينكه همه آن أموال را كه با من بود حتى أموري را كه من خودم نمىدانستم را برايم بيان كرده بود ، لذا أموال را به پيك واگذار كردم . ولى چند روزى در آنجا ماندم ، كسى هم به من سر نمىزد ، به همين دليل ناراحت وغمگين شدم تا اينكه توقيع شريف برايم آمد : ما تو را جانشين پدرت قرار داديم ، پس شكر خدا را به جا بياور .
2 / 240 - حسن بن فضل بن يزيد يماني گفته است : در دو مورد مطالبى را [ محضر مبارك حضرت ] نوشتم وقصد داشتم در مسأله سومى هم مطالبى بنويسم كه ترسيدم