تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
شگفت‌انگيز به ارمغان آورده‌اى ! اى خواهر هارون پدرت عمران مرد بد كردارى نبود همچنين مادرت نيز دامنش به زنا آلوده نگشته بود ! »
فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا
[ 1 ] پس مريم بسوى فرزندش كه در گهواره بود اشاره كرد آنها گفتند : چگونه با كسى كه در گهواره و كودك است سخن بگوئيم ؟ » در اين لحظه خداوند به عيسى بن مريم وحى فرستاد تا با آن گروه صحبت نمايد
قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا . . .
[ 2 ] من بنده خدا هستم ( يعنى بر خلاف نظر مسيحيان كه ادعاى الوهيت وى را دارند ) مرا انجيل بخشيده و پيامبر خويش گردانيده است » . [ 3 ] على بن الحسين ( ع ) مىفرمايند : هنگامى كه امير المؤمنين ( ع ) از جنگ با خوارج برمىگشتند از محله « زوراء » در بغداد گذشتند در اين محل آنحضرت خطاب به لشكريانش فرمودند : از منطقه زوراء با سرعت بگذريد چرا كه زمين در اينجا بسيار سريعتر از ميخى كه داخل سبوس گندم فرو رود ، دهان باز خواهد كرد . هنگاميكه آنحضرت به حومه زوراء رسيدند با راهبى مواجه گشتند كه در صومعه‌اى به عبادت مشغول بود . راهب خطاب به حضرت امير فرمودند : در اين مكان منزل ننمائيد زيرا كه مطابق نوشته‌هاى انجيل اينجا مكانى است كه انبياء و اوصياى آنها به جهاد در راه خدا خواهند پرداخت اميرالمومنين فرمودند : من وصى اشرف پيامبران محمد بن عبدالله ( ص ) هستم . راهب مسيحى كه وى را شناخته بود گفت : تو همانى كه در ميان قريش به كم رشد بودن موى قسمت پيشين سرت معروف هستى ( اصلع داغسر ) وصف ترا در انجيل خوانده‌ام تو همانى كه وارد سرزمين « براثا » در بغداد مىشوى و آنجا خانه مريم و عيسى عليهما السلام است . اميرالمومنين به همراه راهب مسيحى به نقطه‌اى رسيدند در آنجا حضرت با پاى مبارك ضربه‌اى بر زمين زدند ناگهان چشمه‌اى پر آب از زير پاى ايشان فوران نمود . امير المؤمنين فرمودند : اين همان چشمه‌اى است كه از دل زمين براى مريم شكافته شد ايشان دستور دادند هفده ذراع آن محل را گود كردند تا آنكه به تخته سنگى سفيد رنگ رسيدند حضرت
هامش
[ 1 ] و ( 2 ) - سورهء مريم - آيهء 29 و 30 . [ 2 ] تفسير قمى - ج 2 - ص 48 .