تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
خداوند او را بعد از پدرش بسوى روميان مبعوث گردانيد ، بشر مردم خود را بر جهاد با دشمنان خدا ترغيب مىكرد . اما آنها از فرمان وى سر باز مىزدند و به ذو الكفل مىگفتند : اگر از خدا بخواهى كه مرگ به سراغ ما نيايد به همراه تو در اين راه جهاد خواهيم كرد . ذو الكفل نيز در مناجات خود با خداوند گفت : بار خدايا تو خود مىدانى كه رو ميان از من چه خواسته‌اند مرا به خاطر عدم توانم در برابر آنها عذاب مفرما . خداوند نيز به بشر وحى فرستاد كه درخواست قومت را شنيدم و در صدد آنم تا عمرشان را طولانى گردانم و تو را نيز كفيل آنها قرار دادم دعاى روميان مستجاب گرديد و آنها صاحب فرزندان بسيارى شدند تا حدى كه از عهده نگهدارى و تغذيه كودكانشان برنمىآمدند . دشوارى اداره زندگى باعث گشت روميان از ذوالكفل بخواهند تا خداوند آنها را به زندگى طبيعىشان باز گرداند و به همين خاطر است كه گفته مىشود 6 / 5 نژاد انسانها رومى مىباشند ، چرا كه نسل آنها بسيار گسترش يافته بود و بدينجهت آنها را رومى مىنامند چون به جدشان روم بن عيص بن ابراهيم منسوب هستند . گفته مىشود بشر بن ايوب يا همان ذوالكفل در سن نود و پنج سالگى در شام ديده از جهان فرو بست . [ 1 ] « سيد بن طاووس » مىگويد : خداوند از بشر پيمان گرفته بود تا هيچگاه خشمگين نشود و چون بارى تعالى خود تكفل اين امر را نموده بود او را ذوالكفل ناميدند . و بعضى گفته‌اند او در برابر يكى از انبياء بنى اسرائيل متعهد گشت تا هيچگاه غضبناك نگردد و حتى شيطان نيز نتوانست در اراده او خللى وارد سازد و به همين خاطر وى را ذوالكفل ناميدند . [ 2 ]
هامش
[ 1 ] عرائس - ص 95 . [ 2 ] سعد السعود - ص 241 .
قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 461 | السيد نعمة الله الجزائري / عزيزى