تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ . وَ أَدْخَلْناهُمْ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ
[ 1 ] در قصص الانبياء راوندى ضمن حديثى از رسول اكرم ( ص ) آمده است : « ذو الكفل » مردى بود از اهالى حضر موت ، نام اصلى وى عويد يابن اديم است . هنگاميكه اليسع مىخواست جانشينى براى خود برگزيند سه شرط را براى احراز اين مقام مطرح نمود . تلاش بىوقفه در طول روز ، شب زنده دارى و تسلط بر خشم و غضب خويش . از آن ميان مردى كه در ميان مردم گمنام بود اين مسؤليت را پذيرفت [ 2 ] روزى ابليس يكى از شاگردانش را مامور ساخت تا خشم ذو الكفل را برانگيزد . آن شخص نزد پيامبر خدا آمده و با عصبانيت تقاضاى دادخواهى نمود و ادعا كرد كه مورد ظلم واقع گشته است . ذو الكفل از او خواست تا مدعى عليه را نزد او آورد اما آن شخص نپذيرفت و به تظلم و بيتابى خويش ادامه داد در نتيجه ذو الكفل مهر خويش را به دو سپرد تا به مدعى عليه نشان دهد و از او بخواهد در
هامش
[ 1 ] سورهء انبياء - آيهء 85 و 86 . [ 2 ] عرائس - ص 147 و بحار - ج 13 - ص 404 .