اسرع وقت نزد وى حاضر گردد . روز بعد خواهان بازگشته و به ذو الكفل گفت خوانده بر مهر تو وقعى ننهاد . ذو الكفل در آن لحظه به خواب عميقى رفته بود چرا كه طول روز و شب گذشته را به بررسى امور مردم و اطاعت خداوند اشتغال داشت اما آن شخص همچنان پا فشارى مىكرد تا ذو الكفل را بيدار نموده و به نحوى خشم او را برانگيزد اما پيامبر خدا با اطلاع از جريان نامهاى را تهيه نموده و آن را مهر نمود تا به مدعى عليه رسانده شود . روز دوم نيز مجددا همان شخص نزد ذو الكفل آمده و به او گفت : به نامه تو نيز توجهى نكرد و حاضر نشد نزدت بيايد . خواهان همچنان بانگ بر مىآورد تا بالاخره ذو الكفل حاضر شد همراه او براى دادخواهى نزد خوانده بروند روزى بسيار گرم بود بطوريكه اگر گوشتى خام را بر روى سنگى مىنهادى بعد از مدتى برشته مىگشت . مامور شيطان كه صبر و شكيبايى ذو الكفل را ديد بناگاه دست خويش را از ميان دستهاى او جدا كرده و از آنجا گريخت . [ 1 ] « عبدالعظيم حسنى » مىگويد : نامهاى را به امام جواد ( ع ) نوشتم و از ايشان پيرامون ذو الكفل توضيحاتى خواستم آنحضرت در پاسخ فرمودند : خداوند 124 هزار پيامبر را بسوى مردم مبعوث گردانيد از آن ميان سيصد و سيزده نفر جزء پيامبران مرسل و صاحب شريعت هستند و ذو الكفل نيز يكى از آنهاست كه بعد از سليمان به حكومت در ميان قومش پرداخت او بمانند او بر كرسى قضاوت مىنشست و هيچگاه جز در راه خداوند خشمگين نشد . [ 2 ] مرحوم « طبرسى » مىفرمايد : پيرامون ذو الكفل اختلاف نظر وجود دارد بعضى مىگويند او يكى از بندگان صالح خداوند است وى مسؤليت پيامبرى از بنى اسرائيل را بر عهده گرفت تا روزها را به روزه و شبها را به عبادت بسر كند و براى غير خداوند خشمگين نشود و به حق و راستى حكم نمايد اما هيچگاه به درجه پيامبرى نرسيد . عدهاى نيز عقيده دارند كه او از زمره رسولان است و ذو الكفل به معناى « ذو الضعف » است يعنى بواسطه اعمال شايستهاش خداوند به دو اجر مضاعف خواهد بخشيد . [ 3 ] ثعلبى مىگويد : ذو الكفل همان بشر بن ايوب است كه
هامش
[ 1 ] بحار - ج 13 - ص 404 .
[ 2 ] بحار - ج 13 - ص 405 .
[ 3 ] مجمع البيان - مجلد 4 - ج 7 - ص 94 .