كه نهايت ندارد ، و عقول بشر به انتهاء آن را پيدا نكرده است چون مملو از ذرات است و آن ذرات رقيقتر و لطيفتر از آب مىآيد ، لذا در آيهء شريفه فضا را تشبيه به دريا كرده ، مثل اينكه فضاى بزرگ هم چون اقيانوس بزرگ و مواجى است و ستارگان مانند كشتىهاى بزرگ اقيانوسپيما در آن راه مىروند و امواج خروشان او را از هم باز مىكنند .
نكتهء بديع ديگرى كه در اين آيهء شريفه وجود دارد اين است كه جملهء مختصر
« كُلٌّ فِي فَلَكٍ » *
با اختصارى كه در آن هست از نظر معنى بسيار بزرگ و شايان دقت و توجه است ، و يكى از لطيفترين معانى بديعيه در آن به كار رفته است ، و آن اينست كه با عكس و طرد باز لفظ و معنى تغيير نمىكند .
در پارهاى از كتب ادبيه نقل شده است كه عماد كاتب يكى از امراء را در حالى كه بر اسبى سوار بود ملاقات كرد و بداهة گفت : « سر فلا كبابك الفرس » آن امير هم كه خود از اهل ادب بود بلا فاصله متوجه شد و نكته را درك كرد و در پاسخ عماد گفت « دام علاء العماد » و اين هر دو جمله با انعكاس و طرد ، تغير لفظ و معنى نمىدهند .
اين داستان را از هنگام كودكى كه در پارهاى از كتب ادبى مطالعه كرده بودم به خاطر دارم ، و اين موضوع غريب اگر واقعيت داشته باشد حاكى از تندى ذهن و شدت ذكاوت است البته نبايد از نظر دور بدارى كه در آيهء شريفه معجزهء بزرگتر اظهار شده و آن رعايت مناسب جمله با موضوع است ، زيرا در آيهء مباركه راجع به ستارگان گفتگو مىشود ، هرگاه كواكب