صاحب الزمان از مادرش متولد شدند روى زانوى خود نشسته و سبابهء خود را هم به طرف آسمان بلند كرد در اين هنگام عطسه نمود و سپس فرمود :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ *
و صلى اللَّه على محمد و آله » ستمگاران گمان كردهاند كه حجت خداوند باطل شده است و اگر اذن سخن گفتن به ما داده شود شك از بين خواهد رفت .
( 1 ) 3 - ابراهيم بن محمد گويد : نسيم خادم گفت : يك شب پس از تولد حضرت صاحب الزمان بر او وارد شدم و در اين وقت عطسهاى به من عارض شد ، فورا فرمود :
يرحمك اللَّه ، نسيم گويد : من خوشوقت شدم ، حضرت فرمود : تو را در بارهء عطسه بشارت ندهم ؟ عرض كردم بفرمائيد ، فرمود : عطسه تا سه روز انسان را از مرگ نگه ميدارد .
( 2 )
( اشخاصى كه خدمت امام عليه السّلام رسيدهاند )
( 3 ) 1 - محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر گويد : من پسر حسن بن على عليهما السّلام را در حالى كه كودك بود در ميان مسجدين مشاهده كردم .
( 4 ) 2 - ابراهيم بن محمد گويد : از اشخاصى كه خدمت حضرت صاحب رسيدهاند ابو نصر ظريف خادم بوده است .
( 5 ) 3 - عبد اللَّه بن جعفر حميرى گويد : من به اتفاق شيخ ابو عمرو در نزد احمد ابن اسحاق بودم و تصميم گرفتم از وى در باره « خلف » سؤال كنم ، گفتم : اى ابو عمرو ميل دارم از تو مسألهاى بپرسم و ليكن در موضوع آن هيچ شكى ندارم ، عقيده دينى من اينست كه زمين از حجت خالى نميگردد ، و چون چهل روز به روز قيامت بماند حجت برداشته ميگردد و باب توبه هم بسته مىشود .
در اين هنگام اگر كسى تازه ايمان بياورد او را سودى نخواهد بود ، و يا افرادى كه تا اين وقت از ايمان خود سودى نبرده باشند پس از اين نفعى نخواهند ديد و اين گروه از بدترين مخلوقات خواهند بود ، و ليكن من دوست دارم كه بر يقينم افزوده گردد ابراهيم عليه السّلام هم از خداوند خواست تا طرز احياء مردگان را بوى نشان دهد خداوند فرمود : مگر تو ايمان نياوردهاى ؟ عرض كرد : چرا ايمان دارم و ليكن ميل دارم