ضريح نسازيد بلكه لحد باز كنيد ، هنگامى كه ماهيها را ديدند مأمون گفت : علي بن موسى الرضا در حال حياتش همواره براى ما امور شگفت انگيزى را به معرض ظهور ميرسانيد و در وقت وفاتش هم عجائبى به ما نشان ميدهد .
( 1 ) در اين هنگام يكى از وزراء كه در خدمت مأمون بود اظهار داشت : ميدانيد رضا ميخواهد به شما چه بگويد ؟ مأمون گفت : من مقصود وى را درك نميكنم ، گفت : وى به شما ميفهماند شما فرزندان عباس با خيل و حشمى كه داريد به همين زوديها حكومت و ثروت شما مانند اين ماهيها از بين خواهند رفت ، و خداوند يكى از فرزندان ما را مانند اين ماهى بزرگ بر شما مسلط مىكند و شما را از بين ميبرد ، مأمون گفت ، راست مىگوئى .
پس از اين روى خود را به طرف ابو صلت كرد و گفت : كلماتى را كه حضرت رضا به شما تعليم كرده به من ياد بده ، ابو صلت گفت من اين كلامها را اكنون به خواطر ندارم ، و اين مطلب را از روى واقع هم گفتم زيرا كاملا از يادم رفته بود ، مأمون امر كرد مرا بزندان انداختند و مدت يك سال در زندان ماندم ، در زندان دلم بتنگ آمد و از خداوند خواستم براى خواطر محمّد و آل محمّد مرا از زندان رها كند .
هنوز دعاى من تمام نشده بود كه محمّد بن علي بن موسى عليهم السّلام وارد شد و به من فرمود :
دلت از زندان تنگ شده عرض كردم : آرى به خداوند سوگند دلم به تنگ آمده ، فرمود :
اكنون به پا خيزيد و بيرون شويد پس از اين با دست خود آهنها را از پاى من باز كردند ، و مرا از زندان بيرون نمودند ، در حالى كه نگهبانان زندان ما را ميديدند و ليكن قادر به سخن گفتن نبودند ، هنگامى كه از در حياط بيرون شديم ، فرمود : اينك در پناه خداوند برويد ديگر مأمون را نخواهى ديد ، ابو صلت گويد : من تا كنون مأمون را نديدهام .
( 2 ) ابراهيم بن عباس گويد : بيعت حضرت رضا در ماه رمضان سال دويست و يك انجام گرفت ، و مأمون دختر خود ام حبيب را در آغاز سال دويست و دو به آن حضرت تزويج كرد ، و در سال دويست و سه هنگامى كه به اتفاق مأمون متوجه عراق بودند از دنيا رفتند .
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 457
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٤٥٧