تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
عقيده پيدا كردند ، و بقيه هم دو دسته شدند ، گروهى از زنده بودن اسماعيل برگشتند و به امامت فرزندش محمد عقيده پيدا كردند ، زيرا آنان گمان ميكردند امامت حق اسماعيل بود و پس از آن اين مقام بفرزندش ميرسد ، و جماعتى هم گفتند اسماعيل نمرده است ، اينك عده اندكى از اين‌ها مانده‌اند كه آنان را اسماعيليه ميگويند . ( 1 ) عبد اللَّه بن جعفر پس از اسماعيل بزرگترين فرزندان امام صادق عليه السّلام بود ، و او در نزد حضرت مقام و منزلت ديگران را نداشت ، زيرا وى بر خلاف پدرش عمل ميكرد و پس از وفات آن جناب هم ادعاى امامت كرد ، گروهى در ابتداء بوى گرويدند و ليكن بعد از چندى از وى برگشتند و به امامت موسى بن جعفر معتقد شدند ، و جز گروه اندكى بنام فطحيه ديگران از وى برگشتند ، و اينها را از اين جهت فطحيه ميگويند كه مردى بنام افطح آنان را به اين عقيده دعوت كرد ، و يا پاهايش افطح يعنى عريض بود . ( 2 ) محمد بن جعفر در بحث امامت عقيده زيديه را داشت و ميگفت : امام بايد قائم بسيف باشد ، اين محمد مردى بخشنده و دلير بود ، وى روزى روزه ميگرفت و يك روز افطار ميكرد ، و هر روز يك قوچ براى مهمانى ميكشت ، و در سال يك صد و نود و نه بر ضد مأمون خروج كرد : عيسى جلودى براى جنگ او حركت كرد ، ياران او از جنگ فرار كردند ، و محمد دستگير شد ، جلودى محمد را دستگير كرد و نزد مأمون فرستاد ، مأمون او را اكرام نمود ، و با خود در خراسان نگهداشت ، و او با بنى اعمام خود با مأمون حركت ميكرد ، مأمون آن اندازه از وى نگران بود كه از رعيت خود نگرانى نداشت . ( 3 ) روايت شده كه مأمون از حركت محمد بن جعفر با فرزندان ابو طالب ناراحت شد و گفت : اجازه ندهيد محمد با آل ابى طالب حركت كند ، بايد آنان با عبيد اللَّه بن حسين حركت نمايند ، اولاد ابو طالب اين پيشنهاد را نپذيرفتند و در خانه‌هاى خود نشستند ، پس از اين مأمون گفت : با هر كس ميل داريد سوار شويد ، اولاد ابو طالب همواره با محمد در موكب مأمون حركت ميكردند ، و هر گاه وى مراجعت ميكرد مراجعت ميكردند .