و تحكيمه حجرا أسودا * و ما كان من نطقه المستبان
بتسليم امر [ عمّ ] به غير امتراء * الى ابن اخ منطقا باللسان
شهدت بذلك حقا كما * شهدت بتصديق آى القرآن
عليّ امامى و لا أمترى * و خلّيت قولى بكان و كان
( 1 ) 3 - حضرت صادق عليه السّلام فرمود : ابو خالد معتقد بامامت محمد بن حنفيه بود و از كابل حركت كرد و بسوى مدينه آمد در مدينه شنيد محمد بن حنفيه حضرت سجاد عليه السّلام را « يا سيدى » خطاب مىكند ابو خالد گفت : برادرزادهات را بطورى مورد خطاب قرار دادهاى كه احدى وى را اين چنان خطاب نميكند محمد گفت : وى در نزد حجر اسود با من محاكمه كرد و من از حجر شنيدم ميگفت امر امامت را به برادرزادهات واگذار زيرا كه وى به اين امر از تو سزاوارتر است پس از اين جريان ابو خالد از عقيدهء سابق خود دست برداشت و به امامت حضرت سجاد معتقد گرديد .
( 2 ) 4 - از ابو خالد روايت شده كه وى گفت : حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام به من گفت يا كنگر به خداوند قسم جز پدر و مادرم كسى از اين اسم من اطلاع نداشت .
( 3 )
( مناقب و فضائل حضرت سجاد عليه السّلام )
( 4 ) 1 - سعيد بن كلثوم گويد : در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم در اين هنگام امام از على بن ابى طالب عليه السّلام ياد كرد و آن جناب را طبق واقع و حقيقت مدح و ثنا نمود و سپس فرمود به خداوند قسم كسى جز امير المؤمنين عليه السّلام نتوانست اعمال حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله را انجام دهد علي عليه السّلام مانند مرديكه ميان بهشت و دوزخ قرار گرفته عمل ميكرد از ثروت شخصى خود كه با عرق جبين و كد يمين فراهم كرده بود هزار بنده خريد و آزاد كرد لباسهاى آن حضرت از كرباس تهيه ميشد و هر گاه آستينش مقدارى زياد ميشد او را قطع ميكرد و در ميان فرزندان و خويشاوندانش علي بن الحسين مانند او زندگى مينمود روزى فرزندش ابو جعفر باقر عليه السّلام بر او وارد شد مشاهده كرد پدرش از فرط عبادت كاملا چهرهاش تغيير كرده و از بيدارى شبها صورتش زرد شده و از گريه كردن