تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
پس از اين يزيد امر كرد زنان و كودكان را آوردند ، و در مقابل او قرار دادند يزيد آنان را در حال بسيار رقت آورى مشاهده كرد و گفت : خداوند روى پسر مرجانه را سياه كند اگر بين شما و او خويشاوندى بود وى هرگز شما را با اين طرز نميفرستاد و با شما با اين وضع عمل نميكرد . ( 1 ) فاطمه دختر سيد الشهداء گويد : ما هنگامى كه در مقابل يزيد بن معاويه نشسته بوديم ، وى از ديدن ما ناراحت شد ، در اين هنگام مردى از اهل شام برخاست و گفت : يا امير المؤمنين اين كنيز را به من ببخش ، اين مرد مرا در نظر گرفته بود ، من خيال مى كردم اين‌ها مىتوانند ما را بعنوان كنيزى بگيرند ، از اين حركت مرد شامى بدنم لرزيد و خود را بدامان عمه‌ام چسبانيدم . عمه‌ام زينب روى خود را به طرف مرد شامى كرد و گفت : به خداوند سوگند دروغ گفتى و پيشنهاد بدى را كردى ، نه تو ميتوانى او را ببرى و او هم قادر نيست خواهش تو را برآورد ، يزيد از اين كلمه به خشم آمد و گفت : دروغ گفتى اگر بخواهم ميتوانم خواهش او را انجام دهم . زينب سلام اللَّه عليها فرمود : تو اين كار را در صورتى كه از دين جدّم بيرون شوى ميتوانى انجام دهى ، يزيد گفت : پدر و برادرت از دين بيرون شدند ، زينب فرمود : بدين خداوند و پدر و برادرم خودت و پدرت و جدّت هدايت يافتيد اگر مسلمان باشيد ، يزيد گفت : دروغ گفتى اى دشمن خدا ، زينب گفت : تو اميرى و با زور و قدرت خود ما را مقهور ميكني ، يزيد مثل اينكه حيا كرد و سكوت نمود ، مرد شامى بار ديگر خواستهء خود را اظهار داشت ، يزيد گفت : دور شو خداوند دماغت را به خاك بمالد . يزيد بن معاويه امر كرد زنان را در منزل مخصوصى فرود آوردند و حضرت سجاد را هم با آنان هم منزل كردند ، و اين خانه متصل به كاخ يزيد بن معاويه بود ، پس از چند روز كه از اين جريان گذشت يزيد نعمان بن بشير را احضار كرد و گفت : اين زنان و كودكان را تا مدينه همراهى كن . هنگامى كه اهل بيت عليهم السّلام خواستند از شام بيرون روند علي بن الحسين را نزد
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 355 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى