تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
كنيد ، و يا فردى از شما را مجروح كرده‌ام كه اكنون ميل داريد از من قصاص كنيد كوفيان در جواب او سكوت كردند و مطلبى اظهار نداشتند . ( 1 ) بعد از اين فرياد زد اى شبث بن ربعى و اى حجار بن ابجر و اى قيس بن اشعث و اى يزيد بن حارث آيا شما در نامه‌هاى خود براى من ننوشتيد كه ميوه‌هاى ما رسيده و باغهاى ما سرسبز و خرم شده اكنون به طرف ما بيائيد كه در اين جا لشكريان ما آماده‌اند در خدمت شما جهاد كنند قيس بن اشعث گفت ما نميدانيم شما چه ميگوئيد اكنون پيشنهاد پسر عمويت را قبول كن تا جانت محفوظ باشد . سيد الشهداء عليه السّلام فرمود نه به خداوند سوگند دست ذلت بشما نخواهم داد و مانند بردگان فرار هم نخواهم كرد بعد از اين فرمود : اى بندگان خدا من بپروردگار خود و شما پناه ميبرم از اينكه مرا سنگباران كنيد و به خداوند از هر متكبرى كه بروز حساب ايمان ندارد پناه مىبرم ، بعد از اين فرمايشات از مركب به زير آمد و فرمود تا عقبة بن سمعان او را عقال كند و مردم بطور دسته جمعى حمله خود را آغاز كردند در اين هنگام حر بن يزيد مشاهده كردند كه لشكريان تصميم دارند سيد الشهداء را بكشند بعمر بن سعد گفت : آيا با حسين بن على جنگ خواهى كرد ؟ گفت : آرى به خداوند جنگى خواهيم كرد كه در آن دست‌ها و سرها از بدن جدا شوند گفت : مگر شما بپيشنهاد او رضايت نداديد ؟ عمر بن سعد گفت : اگر اختيار در دست من بود قبول مى كردم ليكن عبيد اللَّه بن زياد پيشنهاد او را قبول نكرد . حر بن يزيد پس از اين مذاكرات به مردى از خويشاوندانش بنام قرة بن قيس گفت : آيا اسبت را آب داده‌اى جواب داد آب نداده‌ام قره گويد من گمان كردم وى دوست دارد از جبههء جنگ كناره‌گيرى كند و در جنگ شركت نداشته باشد اگر حرّ بن يزيد مقصودش را با من در ميان ميگذاشت من هم باتفاق او به طرف حسين عليه السّلام ميرفتم . حر بن يزيد آرام آرام به طرف سيد الشهداء عليه السّلام ميرفت مردى بوى گفت : چرا تو را ناراحت مىبينم ؟ جواب داد به خداوند سوگند من خود را بين دوزخ و بهشت مشاهده ميكنم بپروردگار سوگند دوزخ را بر بهشت اختيار نخواهم كرد اگر چه قطعه قطعه‌ام