وى ناگهان شنيد كه اشعث به ابن ملجم ميگويد : هر چه زودتر مقصودت را عملى كن كه اينك صبح ميرسد و تو را رسوا ميسازد ، حجر بن عدى از كلمات اشعث احساس خطر كرد و گفت : اى اعور او را كشتى ، در اين هنگام با عجله خواست خود را به امير المؤمنين عليه السّلام برساند و جريان را به آن جناب اطلاع دهد ، و ليكن ابن ملجم پيشدستى كرده خود را جلو انداخت و شمشير خود را بر فرق مبارك آن حضرت فرود آورد و مردم فرياد برآوردند : امير المؤمنين كشته شد .
( 1 ) ابتداء شبيب بن بجره ضربتى بر علي عليه السّلام وارد آورد و ليكن شمشيرش بر طاق محراب فرود آمد و او بلافاصله از مسجد فرار كرد و به منزل پسر عمويش رفت ، هنگامى كه ميخواست پارچههاى حرير را از سينهاش باز كند پسر عمويش گفت : اين پارچهها چيست ؟
شايد تو امير المؤمنين را كشتهاى وى خواست بگويد : من نكشتهام و ليكن از هول و دهشتى كه داشت گفت : آرى من او را كشتم ، در اين هنگام پسر عمش بدون درنگ شمشيرى بر وى فرود آورد و او را كشت .
و اما ابن ملجم پس از اينكه شمشيرش را بر امير المؤمنين عليه السّلام فرود آورد بلافاصله توسط مردى از همدان بنام ابو ذر دستگير شد ، اين مرد همدانى قطيفهاى بر روى ابن ملجم افكند و او را بر زمين انداخت و شمشيرش را از دستش گرفت و خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آورد ، و ليكن مرد سومى در ميان صفوف جماعت خود را پنهان كرد و از دست مردم رها شد .
هنگامى كه ابن ملجم را در نزد علي عليه السّلام حاضر كردند فرمودند : اگر من از جهان رفتم تنها او را بكشيد ، و اگر چنانچه عافيت و صحت يافتم نظر خود را در بارهء وى اجرا خواهم كرد ، ابن ملجم گفت : به خداوند سوگند من اين شمشير را به هزار درهم خريده بودم و هزار درهم دادم تا وى را مسموم كردند ، و او هرگز بر من خيانت نخواهد كرد در اين هنگام ابن ملجم را از محضر امير المؤمنين عليه السّلام بيرون كردند .
مردم گوشتهاى ابن ملجم را با دندان ميگرفتند و ميگفتند : اى دشمن خداوند
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٩٠