تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
امير المؤمنين عليه السّلام براى انجام كارى از منزل بيرون شدند ، و در اين هنگام حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله كه از شدت تب بىحال شده بودند به خود آمدند و علي عليه السّلام را در كنار خود نديدند ، فرمودند برادر و يارم را بگوئيد نزد من حاضر شود ، پس از اين بار ديگر ضعف بر او مستولى شد . ( 1 ) عائشه گفت : ابو بكر را طلب كنيد او را در خدمت پيغمبر حاضر كردند ، هنگامى كه ديدگان مباركش بر ابو بكر افتاد چهره‌اش را از وى برگردانيد ابو بكر نيز فورا از منزل بيرون شد ، بار ديگر پيغمبر فرمود : برادر و يار مرا نزدم طلب كنيد . حفصه گفت : عمر را طلب كنيد هنگامى كه عمر در پيش آن جناب حاضر شدند حضرت از ديدن عمر ناراحت شد و صورت خود را از او برگردانيد ، مرتبه سوم فرمود : برادر و يارم را نزد من بخوانيد ، ام سلمه گفت : على بن ابى طالب را طلب كنيد تا در نزد وى حاضر شود زيرا اكنون پيغمبر جز على ديگرى را اراده نكرده است هنگامى كه امير المؤمنين در نزد حضرت حاضر شد ، او را در نزد خود مكان داد و با او در نهانى به گفتگو پرداخت ، بعد از مذاكرات چندى امير المؤمنين از خدمت پيغمبر برخاست و در گوشه‌اى نشست ، در اين هنگام حضرت رسول به خواب رفتند و علي عليه السّلام از منزل بيرون شدند . مسلمانان كه در بيرون اجتماع كرده بودند گفتند : يا ابا الحسن پيغمبر در نهانى با شما چه مطالبى را در ميان گذاشت فرمود : حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله هزار باب از علم را به روى من گشود ، كه از هر درى هزار درب ديگر گشوده ميگردد ، و در ضمن وصايا موضوعاتى را به من تذكر داد كه من همهء آنها را ان شاء اللَّه انجام خواهم داد . سپس مرض پيغمبر شدت پيدا كرد و وفات او نزديك شد ، در آخرين لحظات حيات به على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : اينك سرم را روى دامن خود بگذار زيرا امر خداوند نزديك شده و آخرين دقائق زندگى من در اين جهان در رسيده است . هر گاه جان از كالبدم بيرون شد او را در دست بگير و به صورت خود بكش پس از اين مرا به طرف قبله برگردان و غسل و تكفين مرا خود انجام ده ، و بر من نماز