تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
پايان رسانيد . ( 1 ) پس از اقامه نماز به منزل مراجعت فرمود ، و ابو بكر و عمر و گروهى از مردم را كه در مسجد بودند به منزل خواندند و به آنان فرمودند : آيا من شما را امر نكردم كه در لشكر اسامه حاضر شويد ، ابو بكر عرض كرد ، من در جيش اسامه بودم و ليكن برگشتم تا با شما وداع كنم ، عمر گفت : من در لشكر اسامه شركت نكردم زيرا دوست نداشتم كه از جريان اين لشكر از شما سؤال كنم . حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : اكنون در لشكر اسامه شركت كنيد و اين موضوع را سه مرتبه تكرار فرمود ، بعد از اين مطلب از شدت تب از حال رفتند و مدتى در بيهوشى بسر بردند ، مسلمين در اين هنگام بگريه افتادند و زنان و اهل بيت او نيز شيون نمودند . پس از اينكه به هوش آمدند فرمودند دوات و كاغذى بياوريد تا براى شما نامه‌اى بنويسم كه هرگز گمراه نگرديد ، پس از اين مطلب بار ديگر از حال رفتند يكى از حاضران برخاست تا دوات و كتف گوسفندى براى نوشتن نامهء بياورد ، در اين هنگام عمر گفت برگرد و او را به حال خود واگذار زيرا وى اكنون بىهوش است و هذيان ميگويد . هنگامى كه پيغمبر به هوش آمد يكى از اهل مجلس عرض كرد : آيا براى شما دوات و كتف گوسفند بياوريم ؟ فرمود : بعد از گفتن آن جمله ديگر لازم نيست در اين موضوع گفتگو شود ، و ليكن به شما تاكيد ميكنم اهل بيت مرا نگهدارى كنيد و از آنان حمايت نمائيد ، و از اهل ذمه دستگيرى كنيد ، و از فقراء و مساكين و بردگان دلجوئى نمائيد . پيغمبر همواره از اين وصيت‌ها ميفرمود تا آنگاه كه از قوم اعراض كرد و صورت خود را از آنان برگردانيد ، آن جماعت هم از خدمت حضرت بيرون شدند و جز عباس و امير المؤمنين و فضل بن عباس كسى در منزل نماند . عباس عرض كرد : يا رسول اللَّه اگر خلافت و امامت در خاندان ما باقى خواهد
إعلام الورى بأعلام الهدي ( زندگانى چهارده معصوم ع ) ( فارسي ) — صفحة 203 | الشيخ الطبرسي / عزيز الله عطاردى