از محل كرم خوردگى در آمد ، وى گفت : « به خداى سوگند اين زنده است » . و غنظوك ، يعنى : پرت كردند ، يا دور انداختند ترا . ) چون پيامبر خداى ( - صلى الله عليه و سلم - ) در روز فتح « مكة » پيروز شد به « مسجد الحرام » درآمد و بتان در پيرامون « كعبه » سرپا بودند .
( پيامبر ) با گوشهء كمان در چشمها و صورتهاى آنان مىكوبيد و مىفرمود :
« جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » . 17 : 81 آن گاه فرمان داد تا بتان را سرنگون به روى خاك افكندند ، و سپس از مسجد بيرون بردند و سوزانيدند . و در اين باره است كه « راشد » پسر - « عبد الله سلمى » گويد :
قالت : هلم إلى الحديث ! فقلت لا ، * يأبى الإله عليك و الإسلام
او ما رأيت محمدا و قبيله * بالفتح ، حين تكسر الأصنام ؟
لرأيت نور الله اضحى ساطعا * و الشرك يغشى وجهه الاظلام ! [ 42 ]
[ « مناف » ]
گفت [ 43 ] : « مناف » نيز يكى از بتان عرب بود كه « قريش » به او نامگذارى مىكردند و « عبد مناف » نام مىنهادند . و نمىدانم كجا
هامش
[ 42 ] ترجمهء أبيات بالا بر اين تقريب است :
« معشوق گفت : باز آى به داستان عشق ! گفتم نه ، خداى و إسلام تو را از آن باز مىدارد ، و آن را روا نمىشمارد .
« مگر نديدى محمد و يارانش را در روز فتح ( مكة ) آن گاه كه بتان درهم شكسته مىشد .
« هر آينه نور خدا را درخشان مىديدى و شرك ( - بتپرستى ) را مىنگريستى كه تاريكى رخسارش را فراگرفته بود .
[ 43 ] مراد ابو منذر هشام پسر محمد مؤلف اين كتاب است .