حاجى سبزوارى نيز گفته است « 1 » مشروطه خاصه و عرفيه و قضاياى مابعد آن دو بحينيهء لا دائمه منعكس ميشوند و كلمهء مابعد آن دو محتمل است شامل منتشرتين نيز بشود .
ليكن اگر موجبهء آنها را بسالبهها قياس كنيم عكس دو منتشره موجبه مطلقهء عامه خواهد بود زيرا : قطب الدين شيرازى بعد از آنكه حكم ضروريه و دائمه و مشروطه و عرفيهء عامه و خاصه را بيان كرده ، گفته است سالبههاى بقيهء موجهات منعكس نميشوند « 2 » بنابراين بايستى منتشرتين نيز از قضاياى غيرمنعكسة السوالب باشند .
علّامه در جوهر النضيد نيز جائى كه حكم سوالب غيرمنعكسه را بيان كرده گفته است وقتيه اخص از منتشره و منتشره اخص از وجوديهء لا دائمه و آن اخص از لا ضروريه است و هرگاه وقتيه كه اخص از همه است منعكس نگردد اعم منعكس نخواهد شد زيرا عام لازم خاص است « 3 » .
بنابر آنچه از كلمات قوم استفاده مىشود كه سالبهء اين دو قضيه در حكم هفت قضيهء غيرمنعكسه است ميتوانيم موجبهء اين دو قضيه را هم به آن قضايا قياس نموده و بگوئيم موجبه منتشرتين نيز بمطلقهء عامه منعكس مىشود .
( 4 ) مصنف كتاب ما بر خلاف مشهور در موارد مختلف موجهات متداوله را پانزده قسم شمرده و سوالب غيرمنعكسه را نيز نه قسم ياد كرده است بنابراين بمنتشرتين نظر داشته است .
هامش
( 1 ) شرح منظومه صفحهء 67 .
( 2 ) درة التاج صفحة 118 .
( 3 ) جوهر النضيد صفحه 77 .