و با صدق نقيض خود عكس كاذب مىباشد بنابراين عكس لازم الصدق براى آنها نيست . مثال :
اصل . قضيهء وقتيه : هيچ قمرى در وقت تربيع منخسف نميشود ( نه هميشه ) .
عكس . قضيهء وقتيه : هيچ منخسفى در يك وقتى قمر نميباشد .
اين قضيه كاذب است زيرا نقيض آن صادق مىباشد و نقيض قضيهء مزبور اين است : بعضى از منخسفها هميشه قمرند .
اين مثال براى اثبات كاذب بودن عكس همگى كافى مىباشد زيرا وقتيه اخص از همه است و كذب اخص مستلزم كذب اعم مىباشد .
عكس نقيض
( 515 ) يكى از لوازم قضيه عكس نقيض آنست كه مانند عكس مستوى در صدق تابع خود قضيه است و اگر قضيه صادق باشد عكس نقيض آن نيز مسلما صادق مىباشد .
ليكن در كذب تابع اصل نيست زيرا عكس نقيض لازم اعم قضيه است بنابراين ممكن است اصل قضيه كاذب و عكس نقيض آن صادق باشد ولى كذب عكس نقيض ، دليل بر كذب اصل قضيه است .
تعريف عكس نقيض
( 516 ) عكس نقيض بطريقهء قدما آنست كه نقيض جزء اول قضيه را بجاى جزء دوم و نقيض جزء دوم را بجاى جزء اول قرار دهند بطوريكه صدق و كيف باقى بماند .