نوع عقلى كه ممكن است وجود داشته باشد ، نيست و عقلهاى عالىترى امكان آن دارد كه در جاهاى ديگر يا در زمانهاى ديگر وجود پيدا كند . سطح عقلى چنان موجودات ممكن است آن اندازه از ما بالاتر باشد كه سطح عقلى ما اكنون از موجودات تك ياخته بالاتر است . « 1 » نكتهى ديگر آن كه وقتى تمام ملك خداوند را نجستهايم ، موجوداتى را كه با پندارهاى ما منطبق نيستند ، به راحتى نمىتوانيم نفى كنيم .
من بر آن نيستم كه ثابت كنم موجوداتى چون سيمرغ ، غول ، پرى دريايى و . . . وجود دارند ؛ مىخواهم بگويم كه تا وقتى استقراى تام انجام نشده باشد و قضيّه هم با بديهيّات تناقضى نداشته باشد ، از نظر عقل درست نيست كه حكم قطعى صادر كنيم . ضمن اين كه نفى از سر جهل هيچ برترىاى نسبت به اذعان به نادانى ندارد ؛ بلكه فروتر و سخيفتر است . تازه اگر روزى شد كه همه جا و نه فقط كرهى زمين را گشتيم و نيافتيم ، باز هم نمىتوانيم ادّعا كنيم كه : « نيست » ؛ چرا كه لزومى ندارد كه اسباب شناخت ما آن موجودات را درك كند ؛ همان گونه كه گوش ما صداهاى خاصّى را در محدودهى خاصّى از فركانس درك مىكند و همين طور ديگر حواس در حوزههاى خودشان . اگر امروز دانش پيش رفتهتر از قديم است و به كمك دستگاههايى مىتوان ديگر اصوات را هم شنيد ، ممكن است كه قوايى هم باشد كه تا كنون به آن نرسيدهايم و فرداها برسيم يا اصلا هيچ گاه در نيابيم .
نيز لزومى ندارد خصوصيّات اين موجودات چنان باشد كه در افسانهها آمده است ، يا حتما با ما كارى داشته باشند يا اگر هم كارى داشتند ، خود را معرّفى كنند كه مثلا : « من غول هستم . مبادا مرا با اجنّه يا ملائكه يا شياطين يا . . .
اشتباه بگيرى ! چون من اين خصوصيّات و اين نشانىها را دارم و آنها فلان نشانىها را . دينم فلان است و جنسيّتم به همان است و . . . » ما هم كه از هيچ يك از
هامش
( 1 ) علم به كجا مىرود ؟ ، صص 219 - 220 .