تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آداب سفر در فرهنگ نيايش ( الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
پيش از پدر من و نه بعد از او ، هرگز كسى را به كنيه صدا نزده بود « 1 » ؛ لذا براى پدرم تصميم بدى گرفت . سر به زير افكند و مدّتى تفكّر كرد . من و پدرم در برابر او ايستاده بوديم و چيزى از پدرم نمىپرسيد . چون خيلى ايستاديم ، پدرم خشمگين شد . وقتى پدرم عليه و على آبائه السّلام به خشم مىآمد ، به آسمان نظر مىدوخت و آن گاه از چهره‌اش آثار خشم هويدا مىشد . هشام توجّه كرد و چون آن حالت را ديد ، به جايگاه مخصوص خود اشاره كرد و گفت : محمّد ، بفرماييد نزد من . پدرم به بالاى تخت رفت و من هم به دنبال او رفتم . چون نزديك رسيد ، هشام برخاست و پدرم را در آغوش كشيد و در طرف راست خود نشانيد . سپس دست در گردن من آويخت و مرا در سمت راست پدرم نشاند . آن گاه رو به سوى پدرم كرد و گفت : اى محمّد ، قريش - مادام كه شخصى مثل تو در ميانش هست - بايد بر عرب و عجم سرورى و افتخار كند . خدا خيرت دهد ! بگو بدانم اين تير اندازى را چه كسى به تو آموزش داده است و در چه مدّت آن را فرا گرفته‌اى ؟ پدرم فرمود : تو خود مىدانى كه در ميان مردم مدينه اين كار رواج دارد و در كودكى تمرين كرده بودم ؛ ولى از آن زمان تا كنون آن را رها كرده و به آن نپرداخته بودم . اكنون چون تو اصرار ورزيدى و سوگند خوردى ، ناگزير پذيرفتم و بار ديگر تير و كمان به دست گرفتم . هشام گفت : هرگز چنين مهارتى در تير اندازى از كسى نديده بودم و گمان ندارم بر روى زمين كسى در اين فن از تو چيره‌دست‌تر باشد . آيا جعفر هم در اين حرفه مانند توست ؟ پدرم فرمود : ما ، خاندان رسالت ، علم و كمالات ظاهرى و باطنى و تمام نعمت را - كه خداوند اعطاى آن را به ما در قرآن بيان فرموده است - از يك ديگر به ارث مىبريم ؛ ( امروز دين شما را به حدّ كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و اسلام را برايتان برگزيدم ) « 2 » و هرگز زمين از يكى از ما - كه در آن چه ديگران در آن قاصرند ، از هر جهت كامل باشد - خالى نمىگردد . »
هامش
( 1 ) اين كار در عرب نشانه‌ى احترام است . ( ويراستار ) ( 2 ) مائده ( 5 ) : 4 .